تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
مىنگريم ؛ اين مطلب چه ربطى به گفتار مادّيّون دارد كه انكار خدا را مىكنند ؟ اگر اصل انسان از آدم باشد ، خالق خداست ؛ چه در آن زمان و چه از آن زمان تا اين زمان . و اگر اصل انسان ميمون باشد و هلمّ جرّا تا طبقات قبلى و تك‌سلّولها ، بازهم خالق خداست ؛ چه در آن زمان و چه از آن زمان تا اين زمان . اشكال مادّيّين در پديدآورندهء حيات است . الهيّون مىگويند : مادّهء بدون فهم و شعور نمىتواند پديدآورندهء حيات باشد كه قوّه است و بر مادّه سيطره دارد و آن را در تحت نفوذ و حكم خود مىگرداند و مىچرخاند و ايجاد مىكند و نابود مىسازد . مادّيّون مىگويند : حيات ، معلول مادّه است و اثر طبعى و طبيعى آنست . در اين گفتگو و نزاع چه فرق مىكند كه مبدأ حيات را نفخ حضرت پروردگار در گل خمير و مادّهء پيدايش آدم و زوجه‌اش بگيريم ، و يا در تك‌سلّول پرورش يافته در لجن‌ها و مردابها و منداب‌ها ؟ بنابراين ، ابتناء نزاع الهيّون و مادّيّون را بر فرضيّهء ثبوت و يا بر نظريّهء تكامل نهادن ، كاملا بىوجه است . دليل مهمّ الهيّون عليه مادّيّون آنست كه : اگر مادّه مولّد حيات بود ، نبايد عالم رو به تكامل رود . تكثير در ياخته‌ها و سلّولهاى اوّليّه نبايد موجب تصاعد قوّه ، و حركت مادّه به نحو تصاعدى و مخروطى رو بقدرت و علم و حيات گردد . اگر سلّول اوّليّه از وسط نصف شد ، و آن نيمه نيز دو تا شد ، و چهار تا هشت تا شد ، و همين‌طور تا مانند بدن انسان كه ميلياردها سلّول دارد ؛ بايد يك بدن انسان فقط با اين هيكل ، مجسّمه‌اى بزرگ بيش نباشد . امّا اين قدرت و عظمت ، و اين شعور و ادراك سلّولهاى كليه و قلب و كبد ، و اين ربط و ارتباط دهشت‌انگيز ، و اين وحدت و اتّحاد شگفت‌آميز كه يك سلّول چشم را به يك
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى) — صفحة 108 | السيد محمد حسين الطهراني