هميشگى على الإطلاق نيست ، بلكه در موارد خاصّه و در جائيست كه قيام يا بعنوان مقابله در مقابل أئمّهء حقّ عليهم السّلام باشد و يا در غير ممشَى و مَجرى و خواستهء آنها قرار گيرد . و أمّا اگر در مجرى و ممشاى آنها واقع شد ، اين ديگر غير قابل قبول است كه بگوئيم : در اينجا منع شده است . زيرا آيات قرآن و أخبار كثيرهء مستفيضهء متواتره ( بالتّواتر المعنوى ) دلالت دارد بر اينكه : إنسان بايستى از ظلم جلوگيرى كند و حقّ مظلوم را بگيرد و زير بار ولايت كفّار نباشد . و حقيقت إسلام بستگى به استقلال إيمان و خروج از زىّ عبوديّت كفر دارد .
اين مسائل يكى دو تا نيست كه إنسان بتواند به آسانى از آن عبور كند ، بلكه قرآن و أخبارِ ما را فرا گرفته است ؛ و أصل ولايت فقيه بر همين أساس بنيان گذارى شده است . و همانطور كه ذكر شد ولايت فقيه يك أمر عقلى است . يعنى بعد از اينكه دانستيم : هيچ جمعيّتى بدون سرپرست دوام پيدا نمىكند ، حتّى إنسانهاى دور از تمدّن جنگل هم يك سرپرست و رئيس براى خود دارند ، و حتّى حيوانات هم اگر مجتمع باشند براى خودشان رئيس دارند و اين داشتن رئيس يك أمر فطرى است ؛ بنابراين ، خداوند علىّ أعلى نميتواند يك جمعيّتى را كه با يكديگر مجتمعند بدون رئيس و سرپرست قرار بدهد . و إنسان مدنىّ بالطّبع است و گزيرى ندارد از اينكه با يكديگر در تحت يك فرمانى زندگى كند كه جامع شتات و متفرّقات آنها باشد . آنوقت آن شخص ولىّ به حكم عقل بايستى كه بهترين و پسنديدهترين و پاكترين و عاقلترين و عالمترين و كار آمدترين أفراد آن مجتمع باشد . و اين معنى ولايت فقيه است .
بناءً عليهذا اين دسته از أخبار نميتواند بگويد : شما أصلًا سرپرست نداشته باشيد ؛ بلكه جامعه بايد سرپرست داشته باشد . سرپرست خوب كيست ؟ يا فقيه عالم و عادل و أفقه امّت است ، يا غير اوست . غير او كه موجب تفضيل مفضول بر فاضل است و غلط ؛ بنابراين منحصر در أوّل خواهد شد .
و اينكه ابن أبى الحديد ميگويد : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذى فَضَّلَ الْمَفْضولَ عَلَى
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 84
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٤