تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
در اين وقت يحيى رو كرد به جوانى كه حاضر بود و گفت : ايندعا را از متوكّل بگير و با خطّى زيبا بنويس و بر من عرضه بدار ، كه اميدوارم آن را براى خود حفظ كنم ؛ چون اين دعا را من از جعفر بن محمّد عليهما السّلام طلب كردم و او به من نداد ؛ و مرا از اين دعا منع كرد . متوكّل مىگويد : من از عرضهء اين دعا بر يحيى نادم شدم ؛ زيرا معلوم شد همين دعا را يحيى از حضرت مىخواسته است و حضرت به او نداده‌اند . خيلى ناراحت شدم ؛ ولى ديگر نمىدانستم چكار كنم ؟ چون حضرت أبو عبد الله جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام به من نفرموده بود كه اين دعا را به كسى ندهم .

سفارش حضرت يحيى به متوكّل در مورد « صحيفه »

در اين حال يحيى صندوقچه‌اى را طلبيد ؛ در آن را كه باز كرد ، داخل صندوقچه صحيفه‌اى را پيچيده و بر آن قفل زده بعد آن را مُهر كرده بودند ؛ نظرش كه بر آن مهر افتاد آن را بوسيد و گريه كرد ؛ مهر متعلّق به پدرش حضرت زيد بود . سپس آن قفل را باز كرد و مهر را شكست و آن صحيفه را گشود و روى چشمهاى خود گذارد ، و بر صورت خود ماليده و مرور داد و گفت : اى متوكّل ، اگر گفتار پسر عمّ مرا به من نگفته بودى كه من كشته مىشوم و به دار آويخته مىشوم ، من اين صحيفه را به تو نمىدادم ؛ و من بر اين صحيفه بسيار ضنين ( بخيل ) هستم . خيلى اين صحيفه را محافظت مىكردم كه به أحدى ندهم ؛ و ليكن ميدانم كه قول او حقّ است ، از پدرانش عليهم السّلام گرفته و آنچه را كه او بگويد مسلّم واقع مىشود ؛ و من مىترسم كه مثل اين علم بدست بنى اميّه بيفتد و او را كتمان كنند و براى خود در خزائن نگهدارند و به خودشان نسبت بدهند . اين صحيفه را بگير و به من كمك كن و أمر مرا كفايت كن و مواظب باش تا او مصون و محفوظ بماند تا زمانى كه خداوند حكم كند بين من و اين مردم آنچه را كه حكم خواهد كرد . اين أمانتى است از من پيش تو تا اينكه به مدينه به روى و آن را به دو پسر عموى من : محمّد و إبراهيم كه دو پسران عبد الله محض هستند
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 61 | السيد محمد حسين الطهراني