كه مثمر ثمر بود ، عائد نگردد . حضرت صادق عليه السّلام بين قيام زيد و نتيجهء حاصلهء از اين قيام را پيوسته موازنه مىنمودند و مىديدند كه كفّهء وجود و حيات ارزشمند عمويشان زيد ، بسيار سنگينتر و ارزشمندتر از شهادت اوست ؛ فلذا بر مثل او دريغ مىخوردند و تأسّف داشتند و بر فقدان او محزون و
هامش
همان ساعت ورودت به كوفه ، از آن بيرونت كنم . زيد گفت : سه روز استراحت كنم ، سپس خارج مىشوم ! گفت : أبداً راهى نيست ! گفت : فقط امروز را استراحت كنم ! يوسف گفت : حتّى يك ساعت هم نمىشود . يوسف ، زيد را با گماشتگانى كه از نزد خود قرار داد از كوفه خارج كرد ؛ و زيد در حال خروجش به اين أبيات متمثّل شد :مُنْخَرِقُ الْخُفَّيْنِ يَشْكو الْوَجَى * تَنكُبُهُ أطْرافُ مَرْوٍ جِدادْ
شَرَّدَهُ الْخَوْفُ وَ أزْرَىَ بِهِ * كَذاكَ مَنْ يَكْرَهُ حَرَّ الْجِلادْ
قَدْ كانَ فى الْمَوْتِ لَهُ راحَةٌ * وَ الْمَوتُ حَتْمٌ فى رِقابِ الْعِبادْ« كسى كه دو لنگهء كفشش پاره شده و شكافته است ، از پياده روى گلايه دارد كه : لبههاى تيز كنارههاى سنگهاى سخت او را از راه بيندازد . »
« خوف و هراس ، وى را فرارى مىدهد و شماتت و عيب مىنمايد ؛ اينچنين است كسى كه حرارت شلّاقها و تازيانهها را ناپسند داشته باشد . »
« حقّاً و تحقيقاً مرگ براى او راحتى و استراحت است ؛ مرگى كه بر گردنهاى بندگان خدا بطور حتم و لزوم مقدّر شده است . »
چون گماشتگان يوسف كه به همراهى زيد از كوفه بيرون رفته بودند به عذيب رسيدند برگشتند ؛ فلهذا زيد هم دو مرتبه برگشت و راه كوفه را در پيش گرفت . در كوفه تمام شيعيانى كه بودند به سوى وى اجتماع كردند . و اين قضيّه به يوسف بن عمر رسيد و با لشكرى به وى تاخت و جنگ خونينى در گرفت ؛ سپس زيد بن علىّ كشته شد و جسدش را بر روى حمارى حمل نموده داخل كوفه بردند و سرش را بر بالاى نى زدند ؛ و پس از آن تمام بدنش را جمع كردند و سوزاندند و نصف خاكسترش را در رود فرات پاشيدند و نصف ديگر را در زراعت افشاندند .
يوسف بن عمر گفت : يا أهْلَ الْكوفَةِ ! و الَلهِ لَادَعَنَّكُمْ تَأْكُلونَهُ فى طَعامِكُمْ وَ تَشْرَبونَهُ فى مآئِكُمْ . « اى أهل كوفه ! من اين كار را كردم تا شما جسد زيد را در داخل طعامهايتان بخوريد و در داخل آبهايتان بياشاميد ! »
قتل زيد در سنهء 121 واقع شد ؛ و اين ، مقدمهء قيام شيعهء خراسان عليه بنى اميّه گشت .