آن ولايتى را هم كه هر كدام از أئمّه عليهم السّلام در هنگام فوت به ديگرى سپردهاند ، همان ولايت كلّيّه است كه تمام علوم از آن سرچشمه مىگيرد ؛ و با وجود چنين معنائى ، ديگر إمام عليه السّلام محتاج سؤال كردنِ يك يك از جزئيّات مسائل و موضوعات از پدر خود نمىباشد . بلكه إمام عليه السّلام او را به مصادر تشريع و محلّ نزول قرآن و مَهْبِط وحى به رسول خدا صلّى الله عليه و آله رهبرى نموده ، وى را به آن عالَم مىرساند و آن عالم را در دسترس او قرار مىدهد ؛ بدينگونه كه نفس او نيز بر آن عالم هيمنه و سيطره پيدا مىكند ، و تمامى حقائق بدون ذرّهاى اشتباه و خلاف برايش منكشف مىشود .
بنابراين ، هيچ تفاوتى نيست بين اينكه إمام عليه السّلام حكمى را در موضوع خاصّى به فرزند خود بازگو كند ، يا اينكه او را به آن عالم كلّى رهبرى كند تا اينكه خود فرزند ، حكم را در آن واقعه بيان كند . لهذاست كه مىبينيد : در بسيارى از روايات ، خود أئمّه عليهم السّلام در بعضى از مسائل مردم را به فرزندان خود إرجاع مىدادند ، و وقتى فرزندان آنها پاسخ را بيان مىكردند مورد تعجّب مردم واقع مىشدند و مىگفتند : شما خود مىگوئيد : اين مسأله را از پدرتان نشنيدهايد ؛ پس چگونه حكم را با اين خصوصيّت روشن و پاكيزگى بيان مىكنيد ؟ !
دربارهء حضرت إمام زمان عجَّل اللهُ تعالَى فرجَه الشّريف داريم : آن حضرت چهار ساله بودند كه به مقام إمامت رسيدند . و دربارهء حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام داريم : نه ساله يا هفت ساله بودند كه از آن حضرت مسائل بسيار زيادى روايت شده است . و در مورد حضرت صادق عليه السّلام داريم : در طفوليّت مسائل را بيان مىكردند ؛ با اينكه حضرت باقر عليه السّلام جزئيّات مسائل را به ايشان نگفته بودند .
پس اينها همه از اين قبيل است كه : وقتى آن أصل و ريشه و حقيقت قرآن
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٣