مثلًا در نماز خواندن به من نگاه كنيد كه به چه قِسم دستم را بلند ميكنم ، و چگونه انگشتهاى پايم را مىگذارم !
درست است كه حضرت فرمود : صَلُّوا كَمَا رَأَيْتُمُونِى أُصَلِّى « 1 » ؛ أمّا همهء مردم موفّق به ديدن حركات پيغمبر و جزئيّات نماز ايشان نشدند . بعد از رحلت پيامبر ، أصحاب حتّى در نماز ميّت شديداً اختلاف كردند كه : آيا بايد چهار تكبير گفت ، يا پنج و يا شش تكبير ؟ با اينكه پيغمبر هميشه نماز ميّت مىخواندند ! ولى چون مردم به آن حضرت اطمينان داشتند ، خود را از تعلّم مسائل بى نياز مىديدند ؛ و روى همين جهت بود كه حتّى از كيفيّت نماز ميّت آگاهى نداشتند . آنوقت چگونه مىتوانيم بگوئيم : پيامبر تمامى اين مسائل را براى امّت بيان نموده اند !
علاوه بر اين مطلب ؛ كمالى براى إمام نيست كه پدرش بيايد و تمامى جزئيّات مسائل را براى فرزند خود بيان كند ، و او هم براى إمام ديگر !
و گذشته از اينها ، اگر إنسان بخواهد اين گونه بيان كند ، سالها طول مىكشد تا اينكه بتواند فقط يك كتاب صلوة را بيان نمايد ، تا چه رسد به سائر كتابها ! مگر عمر أئمّه عليهم السّلام چقدر بود ؟ حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام كه در سنّ هفت يا نه سالگى به مقام إمامت رسيدند ، مگر پيوسته نزد پدر بزرگوارشان مىنشستند و آن حضرت يك يك أحكام را به ايشان تعليم مىكردند ؟
مسلّم اينطور نبود ، بلكه حضرت إمام رضا عليه السّلام به حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام ولايت دادند ؛ يعنى قلبشان را به آن عالم كلّى ( كه أحكام كلّيّه و جزئيّه از آنجا تراوش مىكند و نازل مىشود و إحاطه بر همهء عوالم دارد ، و إحاطه بر همهء موضوعات و أحكام دارد ) باز كردند . بنابراين ممكن است كه حضرت إمام محمّد تقىّ عليه السّلام ، در يك لحظه به آن عالم رسيده
هامش
( 1 ) « جواهر الكلام » طبع حروفى ، ج 10 ، ص 13 ؛ و در تعليقه ، مصدر آن را « صحيح بخارى » ج 1 ، ص 124 و 125 ذكر كرده است .