تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
باشند . اينست معنى و حقيقت ولايت . سعه‌اى كه آن بزرگواران دارند و با وجود آن سعه أمر خود را أمر خدا مىدانند و با قاطعيّت مىگويند : كسى كه ردّ ما كند ردّ خدا را نموده است ، براى اين جهت است كه به آن ولايت كلّيّهء إلهيّه و اصل شده‌اند ، كه در اين صورت مخالفت با آن ولايت ، مخالفت با عين ولايت پروردگار است ؛ و سعهء آنها إيجاب مىكند كه تمام أفراد بشر ، بدون چون و چرا از آنها إطاعت كنند ؛ چون آنها ولايت كلّيّه دارند ، و ولايت كلّيّه عين ولايت پروردگار است . همانطورى كه در قرآن مجيد داريم .
هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ
. « 1 » در مقابل اين ولايت كلّيّه ، سرپرستىها و آمريّت‌ها و ولايتهاى مجازى است كه بعضى از مردم نسبت به بعضى ديگر از خود إظهار مىكنند ؛ در حالى كه ولايت آنها باطل است . پادشاهان و امراء ظلم و جور گرچه خودشان را ولىّ مىبينند ، أمّا ولايت آنها ولايت باطل است . آنجا ( عالم ولايت كلّى ) ولايت حقّ است ؛ و آن پاكان روزگار هم كه قلبشان متّصل به عالم ولايت كليّهء إلهيّه شده است ، ولايتشان ولايت حقّ است . ( سعه‌اى دارند كه :
وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ
« 2 » ، آسمانها و زمين را فرا گرفته است . ) و ولايت ولىّ فقيه ، كه حتماً بايد در أعلم امّت باشد ، يك درجه از آن پائين‌تر مىباشد . و أمّا سائر ولايتها نيز ، هر كدام بحسب استعداد و قابليّت و ظرفيّت و ماهيّت خود از آن ولايت كلّى بهره‌مند مىباشند .

علاوه بر أعلميّت فقيه ، أقوائيّت وى در انجام امور لازم است

مطلب ديگر اينكه : فقيهى كه داراى ولايت است ، گذشته از أعلميّت بايد قوىّ النّفس باشد . پس اگر فقيهى با اينكه أعلم امّت است ، ضعيف النّفس بوده و قدرت إجراء قوانين و حدود را نداشته باشد ، نمىتواند ولىّ باشد ؛ كما اينكه اگر فقيهى قوىّ النّفس بوده ، أمّا أعلم نباشد نيز داراى ولايت نيست ؛
هامش
( 1 ) صدر آيه 44 ، از سورهء 18 : الكهف ( 2 ) قسمتى از آيه 255 ، از سورهء 2 : البقرة
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 86 | السيد محمد حسين الطهراني