تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بِمُقْتَضَى الْعِلْم ؛ وَ بَيْنَ الامْرَيْنِ فَرْقٌ واضِحٌ . فَقَدْ يَكونُ سآئِسًا حاذِقًا وَ لا يَكونُ عالِمًا بِالْفِقْهِ ، وَ قَدْ يَكونُ سآئِسًا فَقيهًا وَ لا يُجْرى التَّدْبيرَ عَلَى مُقْتَضَى عِلْمِهِ وَ فِقْهِه . « اگر شما بگوئيد : فرق بين أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ ، و أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ چيست ؟ ميگويم : أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ ، أحْسَنُهُم سياسَةً است ؛ يعنى قدرت فكريش براى به جريان انداختن أمر ولايت نيكوتر از همه باشد . و أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيه ، بدين معنى است كه : علمش از همهء مردم بيشتر باشد ، و تدبيرش براى بجريان انداختن أحكام إسلامى و تحقّق بخشيدن آن ، بمقتضاى علمى كه دارد ، بهتر و نيكوتر باشد . و بعبارت ديگر : از همهء مردم بهتر بتواند حكم خدا را در ميان آنها إجراء كند ، و معارف و أحكام كتاب و سنّت را پياده نمايد . و فرق بين اين دو مسأله واضح است . چون گاهى شخص ولىّ سياست دارد و در سياست خود نيز حاذق است ولى عالم به فقه نيست ، و بالعكس ؛ گاهى فقيه هست ليكن نمىتواند بمقتضاى علم و فقه خود نسبت به امور جاريه تدبير و چاره انديشى نمايد ؛ بلكه فقهش را در زواياى فكر خود مختفى كرده است و قدرت ندارد كه علمش را در ميان مردم گسترش بدهد . » پس بايد ، هم أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ يعنى : أحْسَنُهُمْ سياسَةً ، و هم أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ يعنى : بهترين مردم و داناترين آنها به إجراء أمر خدا در ولايت خود باشد ؛ و بايد بهتر از همه بتواند علم خود را نسبت به كتاب و سنّت در ميان مردم إنفاذ داده و إجراء كند . اين چنين شخصى أَحَقُّ النَّاسِ بِهَذَا الامْرِ مىباشد . و از اينجا استفاده مىكنيم كه : علاوه بر أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ ، أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَهِ فِيهِ هم لازم است ؛ زيرا ممكن است فقيهى أعلم امّت و أورع آنها و أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ ، أىْ أحْسَنُهُمْ سياسَةً هم باشد ، و ليكن بهترين مردم و داناترين آنان از جهت إجراء أمر خدا در أمر ولايت نباشد ، و نتواند أحكام خدا را در جامعه ،