تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
به غير ما أنزل الله باشد ؛ اين ، كفر بالله است . » يعنى به خدا كافر شده است . در « خصال » مرحوم صدوق همين قضات أربعه را به لفظ ديگرى آورده است ، با سند محمّد بن موسى بن متوكّل ، از علىّ بن حسين سعد آبادى ، از أحمد بن عبد الله برقىّ ، از پدرش ، از محمّد بن أبى عُمَيْر كه تا اينجا سند خيلى خوب است ؛ بعد مىفرمايد : رَفَعَهُ إلَى أبى عَبْدِ اللَهِ عَلَيْهِ السَّلامُ ، قَالَ : الْقُضَاةُ أَرْبَعَةٌ : قَاضٍ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ فَهُوَ فِى النَّارِ ، وَ قَاضٍ قَضَى بِالْبَاطِلِ وَ هُوَ لَا يَعْلَمُ أَنَّهُ بَاطِلٌ فَهُوَ فِى النَّارِ ، وَ قَاضٍ قَضَى بِالْحَقِّ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ حَقٌّ فَهُوَ فِى الْجَنَّة « 1 » اين مجموع روايات و آياتى بود كه در مقام استدلال بر ولايت فقيه و فقيه أعلم در اينجا استفاده شد ، و ملاحظه گرديد : بعضى از اينها سند نداشته ولى دلالتش خوب بود و بعضى دلالتش تمام نبود ، گرچه سندش قوىّ بود . مثلًاهمين روايت أخير كه از « مستند » نقل كرديم كه در كتاب قضاء از « غوالى اللَئالى » نقل كرده است : رَجُلٌ يَعْلَمُ وَ هُوَ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَعْلَمُ فَذَاكَ مُرْشِدٌ حَاكِمٌ فَاتَّبِعُوهُ ، اين روايت سند ندارد ، ولى دلالتش قوىّ است . و من حيث المجموع بسيارى از آنچه را كه در اين موضوع بحث شد ، بعضى از بزرگان از فقهاء هم آورده‌اند ؛ ولى بطور كلّى در باب ولايت ، آنطور كه بايد و شايد بحث نشده است ؛ و فقط شيخ الفقهاء ، شيخ أنصارى رحمة الله عليه بطور خيلى مختصر ، و مرحوم حاج مولى أحمد نراقى در « عوآئد الايّام » بطور مختصر ، و سيّد محمّد بحرالعلوم ، در « بُلْغة الفقيه » و سيّد فتّاح در « عناوين » بطور إجمال در ولايت فقيه بحث كرده‌اند . و أمّا در كتب ديگر ، بحث مبسوطى نشده است . و در « اصول » با اينكه مجتهدين در باب اجتهاد و تقليد مفصّلًا بحث دارند ، ولى در باب ولايت فقيه بحث نمىكنند ؛ و اين مباحث بايد بيشتر مورد تحقيق و تأمّل قرار گيرد .
هامش
( 1 ) « خصال » طبع سنگى ، ص 118
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 231 | السيد محمد حسين الطهراني