كه عرض شد ، دلالت دارد بر ولايت فقيه و عالم از خود گذشته ، از سنخ همان أفرادى كه : إمَّا ظَاهِرًا مَشْهُورًا وَ إمَّا خَآئِفًا مَغْمُورًا بوده ، و أمير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد : ءَاهِ ، ءَاهِ ! شَوْقًا إلَى رُؤْيَتِهِمْ ! اين روايت دالّهء بر ولايت فقيه ، هم سنداً و هم دَلالةً تمام مىباشد .
و ديگر ، روايت : مَا وَلَّتْ أُمَّةٌ أَمْرَهَا رَجُلا قَطٌّ وَ فِيهِمْ مَنْ هُوَ أَعْلَمُ مِنْهُ إلَّالَمْ يَزَلْ أَمْرُهُم يَذْهَبُ سَفَالًا حَتَّى يَرْجِعُوا إلَى مَا تَرَكُوا مى باشد ، كه هفت سند براى آن ذكر شد ؛ از حضرت إمام حسن عليه السّلام با دو سند ، و حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام ، و موسى بن جعفر عليهما السّلام ، و سلمان فارسى ، و يكى از ابن عُقْدَه ، و يكى هم از قُندوزىّ در « ينابيع المودّة » . اين هفت سند روايت را به پيغمبر مىرسانند ؛ و از نقطه نظر سند خيلى قوى است ، و از نقطه نظر دلالت هم قوى مىباشد ؛ ولى در هيچ كتابى ديده نشده است كه فقهاء ما از اين روايت استفاده ولايت فقيه كرده باشند .
ديگر ، نامهء أمير المؤمنين عليه السّلام است به مالك أشتر كه مىفرمايد : وَ اخْتَرْ لِلْحُكْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِكَ فِى نَفْسِك ؛ كه از آن استفادهء أعلميّت فقيه براى ولايت شد .
و ديگر ، قول حضرت إبراهيم كه :
يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا
، با همان تقريرى كه براى ولايت فقيه استدلال شد .
و يكى هم روايت : مَجَارِىَ الامُورِ وَ الاحْكَامِ عَلَى أَيْدِى الْعُلَمَآء بِاللَهِ ، الامَنَآء عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِه ؛ كه فقهاء - حتّى شيخ أنصارىّ - إجمالًا با يكى دو كلمة مختصر از آن گذشتهاند ؛ ولى با اين بحثى كه عرض شد و خيلى بحث عميقى بود ، استفاده كرديم كه : اين روايت دلالت و صراحت دارد بر ولايت فقيه أعلمى كه از نقطة نظر ظاهر و باطن ، إحاطه بر كتاب و سنّت داشته و قلبش به عالم غيب متّصل باشد . دلالتش هم بر ولايت فقيه بسيار خوب بود . اين بود