تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
جماعتى كه بر أساس تقوى و عدالت و طهارت زندگى مىكنند ، دنبال مىكنند كه صاحب حقّ را پيدا كنند و حقّ را به او بسپارند . جماعتى كه در سايهء إنسانيّت زندگى مىكنند ، ضعيف با شمشير بدنبال حقّش نمىرود ، بلكه قوىّ مىآيد التماس مىكند و از ضعيف تقاضا مىكند كه : بيا حقّت را از من بگير !

الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم

بلى ، در آن جامعه‌اى كه إيمان و إسلام و حقيقت و شهادت حكمفرماست ، هر كس به حقّ خود مىرسد ؛ و اين جامعه بايد جامعة إنسانيّت و أصالت باشد . و بالاخره روزى خواهد آمد كه حكومت عدل در همهء نقاط دنيا گسترده مىشود . يعنى به اينجا مىرسد كه براى گرفتن حقّ ، إنسان احتياج به زور و شمشير نداشته و حقّ هر ضعيفى به او خواهد رسيد ؛ و لذا در روايت مرسله پيغمبر صلّى الله عليه و آله مىفرمايد : الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْم « 1 » « رياست و سلطنت و ملك و
هامش
( 1 ) آنچه در ذهن خلجان ميكرد آن بود كه : اين روايت از روايات مشهوره و معروفه و مضبوطه در كتب حديث و مجاميع أخبار است ، ولى پس از فحص به غير از كتاب « نصيحة الملوك » محمّد غزّالى و « مرصاد العباد » نجم الدّين رازى ، در كتابى يافت نشد . توضيح آنكه : بدواً به « المعجم المفهرس لالفاظ الحديث النّبوىّ » مراجعه شد ، آنجا يافت نشد ؛ پس از آن به « جامع الصّغير » سيوطى و « كنوز الحقآئق » مَناوى كه درباره أحاديث حضرت رسول أكرم صلّى الله عليه و آله و سلّم است مراجعه شد ، در آنجا هم نبود ؛ سپس به « مُروج الذّهب » از طبع ثانى سنه 1367 هجرى قمرى ، ج 2 ، از ص 299 تا 303 كه بعضى از كلمات قصار حضرت را آورده است و ميگويد : اين كلمات اختصاص به حضرت دارد و أحدى از أفراد بشر قبلًا به آن لب نگشوده است مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ و حتّى به « نهج الفصاحه » أبو القاسم پاينده كه 3227 كلمه ، و به « وَهْج الفصاحه » علاء الدّين أعلمى كه 3223 كلمه را به رسول خدا منسوب داشته و بدون سند ذكر كرده‌اند مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ و چون احتمال ميرفت كه : از أمير المؤمنين عليه السّلام باشد ، به « نهج البلاغهء » باب خُطَب و رسائل و حِكَم آن حضرت مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ به آخرين مجلّد از « شرح نهج البلاغهء » ابن أبى الحديد كه در پايان شرح خود ، هزار كلمه از كلمات قصار حضرت را ذكر كرده است مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ به « شرح غُرر و دُرَر » آمدى ، و شرح صد كلمه از حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام كه جاحِظ انتخاب نموده و كمال الدّين ميثم بحرانى و عبد الوهّاب و رشيد وطواط شرح كرده‌اند مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ به أبواب مناسب كتاب « إحيآء العلوم » مراجعه شد ، آنجا هم نبود ؛ به أبواب جهاد با نفس و أمر به معروف و نهى از منكر « وسآئل الشّيعة » و « مستدرك الوسآئل » كه قسمت معظمى از كتاب را تشكيل ميدهند ، و احتمال ميرفت به مناسبت بيان صفات نفسانيّه و عدل و ظلم و غيرهما در آنجا آمده باشد مراجعه شد ، آنجا هم يافت نشد ؛ در « سفينة البحار » محدّث قمّى در باب ظلم نيز نبود ؛ أمّا چون به خود « بحار الانوار » مجلسىّ ( از طبع كمپانى ، ج 15 ، كتاب عِشْرت ص 208 ، و از طبع حروفى مطبعه حيدرى ، ج 75 ، ص 331 ) مراجعه شد ، ملاحظه شد كه : اين عبارت را در خاتمه بيان خود ضمن شرح روايتى آورده است . روايت اين است : از « كافى » از عدّه ، از برقى ، از ابن محبوب ، از إسحق بن عمّار ، از حضرت صادق عليه السّلام ، قَالَ : إنَّ اللَهَ عَزّ وَ جَلَّ أَوْحَى إلَى نَبِىٍّ مِنْ أَنْبِيَآئِهِ فِى مَمْلَكَةِ جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَّارِينَ : أَنِ ائْتِ هَذَا الْجَبَّارَ فَقُلْ لَهُ : إنِّى لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَآء وَ اتِّخَاذِ الامْوَالِ ، وَ إنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّى أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ ؛ فَإنِّى لَنْ أَدَعَ ظُلَامَتَهُمْ وَ إنْ كَانوُا كُفَّارًا . و شرحش اينست : بَيانٌ : الظُّلامَةُ بِالضَّمِّ ما تَطْلُبُهُ عِنْدَ الظّالِمِ ؛ وَ هُوَ اسْمُ ما اخِذَ مِنْكَ . وَ فيهِ دَلالَةٌ عَلَى أنَّ سَلْطَنَةَ الْجَبَّارِيْنَ أيْضًا بِتَقْديرِهِ تَعالَى حَيْثُ مَكَّنَهُمْ مِنْها ، وَ هَيَّأَ لَهُمْ أسْبابَها . وَ لا يُنافى ذَلِكَ كَوْنُهُمْ مُعاقَبينَ عَلَى أفْعالِهِمْ ، لِانَّهُمْ غَيْرُ مَجْبورينَ عَلَيْها ؛ مَعَ أَنّهُ يَظهَرُ مِنَ الاخْبارِ أنَّهُ كانَ فى الزَّمَنِ السَّابِقِ السَّلْطَنَةُ الْحَقَّةُ لِغَيْرِ الانْبِيآءِ وَ الاوْصْيآءِ أيْضًا ؛ لَكِنَّهُمْ كانوا مَأْمورينَ بِأَنْ يُطِيعُوا الانْبِيآءَ فيما يَأْمُرونَهُمْ بِهِ . وَ قَوْلُهُ : فَإنِّى لَنْ أَدَعَ ظُلامَتَهُمْ ، تَهْديدٌ لِلْجَبّارِ بِزَوالِ مُلْكِهِ ؛ فَإنَّ الْمُلْكَ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ . از اينجا چه بسا به ذهن خطور مىكرد كه شايد اين عبارت ، عبارت خود مجلسى است كه در مقام استدلال و برهان بر گفتار خودش إنشاء نموده است ، و ليكن با پى گيرى و فحص بيشترى كه توسّط بعضى از أحبّه و أعزّه دوستان انجام گرفت معلوم شد در كتاب « نصيحهء الملوك » غزّالىّ ، باب أوّل ( كه در عدل و سياست و سيرت ملوك و ذكر پادشاهان پيشين و تاريخ هر يكى از آنهاست ) ص 82 از طبع چهارم كه به تصحيح استاد علّامه جلال الدّين همائى صورت پذيرفته است ، وجود دارد . عبارت غزّالى چنين است : و سلطان به حقيقت آنست كه عدل كند در ميان بندگان او ، و جور و فساد نكند كه سلطان جائر شوم بُوَد و بقاء نبُودَش ؛ زيرا كه پيامبر صلّى الله عليه گفت : الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ . بعد از اطّلاع يافتن بر وجود روايت در كتاب « نصيحهء الملوك » با فحص مجدّدى كه به عمل آمد ، اين روايت در كتاب « مرصاد العباد » رازى ، طبع بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، سنه 1352 ، باب چهارم ، فصل دوّم ، ص 436 بدست آمد . روايت در تعليقه‌اى است كه ذيل اين عبارت از متن « خواجه عليه السّلام چنين فرمود كه : الْعَدْلُ وَ الْمُلْكُ تَوْأَمَانِ . » آمده و چنين است : جاى ديگر فرمود : الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْم . و همچنين در باب پنجم ، فصل سيّم ، ص 466 ( كه در بيان سلوك وزراء و أصحاب قلم و نوّاب است ) مىگويد : و خواجه عليه السّلام از اينجا فرمود : الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ . از كسانى كه تصوّر نموده‌اند اين روايت از إنشائات علّامه مجلسى است ، عالم معاصر لبنانى ، مفخر شيعه ، با زحمات أرزنده و تأليفات ممتّعه و تصنيفات نفيسه خود ، شيخ محمّد جواد مغنيه قدّس الله سرّه مىباشد كه در كتاب « الشّيعة فى الميزان » طبع أوّل دار التّعاريف للمطبوعات بيروت ، ص 399 در تحت عنوان : نَحْنُ أعْدآءُ الظُّلْم ، چنين گويد : الْمُلْكُ يَبْقَى مَعَ الْكُفْرِ وَ لَا يَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ . نَطَقَ بِهَذِهِ الْحِكْمَةِ الْعلّامَةُ الْمَجْلِسِىُّ فى كِتابِهِ « بحارُ الانوارِ » وَ هُوَ أحَدُ أَئِمَّةِ الدِّينِ الإسلامىّ . آنگاه براى إثبات اين قانون ، يعنى بقاء مُلك و حكومت با كفر و عدم بقاء آن با ظلم ، از شواهد تاريخ استفاده نموده است ؛ و ملك فاروق را شاهد آورده است كه در عين آنكه مسلمان بود ، و پدر و مادرش مسلمان بودند ، و از تبار ملوك و امراء بودند ، در مساجد براى نماز حضور مىيافت ؛ و در ماه مبارك رمضان براى روزه داران سفره‌هاى إفطاريّه مىگسترد ، و آيات قرآن را استماع مىنمود ؛ معذلك چون حكومتش بر أساس وثوق و إتّكاء به ملّت نبود ، از هم پاشيد ؛ و اينك أثرى از آن باقى نيست .