آمده است مطالعه كند مىبيند كه او ( ابن أبى الحديد ) حقّاً أمير المؤمنين عليه السّلام را مُحقّ ميدانسته و جنگهاى او را بر أساس عدالت و وجوب رفع ظلم و تعدّى از تجاوزات قرار داده است ؛ و معاويه - عليه الهاويه - را مركز فساد و تعدّى و تجاوز به حقوق مسلمين مىدانسته است . و إنصافاً در بعضى از عبارات و شروح كافية خود ، از مظلوميّت آنحضرت و شدّت عناد و خصومت معاويه داد سخن داده است .
بنابراين ، ابن أبى الحديد در اينجا قدرى كوتاه آمده است و ديگر خود مىداند با جوابى كه بايد در محكمه و موقف عدل إلهىّ در پيشگاه پروردگار - از استفاده أى كه از اين كلام كرده - بدهد .
علّامة حلّى قدّس الله سرّه روايتى را نقل مىكند كه : قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالهِ : إنَّ اللَهَ لَا يُقَدِّسُ أُمَّةً لَيْسَ فِيهِمْ مَنْ يَأْخُذُ لِلضَّعِيفِ حَقَّهُ ! « 1 »
« خداوند تقديس نمىكند ( مقدّس نمىشمارد ، پاك و منزّه نميكند ، رشد و طهارت و پاكى نميدهد ) آن جماعتى را كه نبوده باشد در ميان آنها كسى كه حقّ ضعيف را بستاند . »
زيرا قدس به معناى طهارت و نزاهت و نزاكت است ؛ لَا يُقَدِّسُ أىْ لَا يُنَزِّهُ ، لَا يُطَهِّرُ .
در يك زندگى اجتماعى بايد أفرادى باشند كه حقّ مظلومان و مستضعفان را از ظالم گرفته ، نگذارند پايمال شود ؛ اين امّت ، امّت مقدّس و مطهّر و پاكيزهاى خواهد بود . أمّا اگر اجتماعى فاقد اين خصوصيّت بوده و ضعفاء به حقّ خود نرسند ، آن اجتماع دچار هرج و مرج خواهد شد ؛ و براى إحقاق حقوق و رسيدگى به مستمندان و جلوگيرى از اغتشاش ، والى بَرّ و صالح ، و در صورت عدم ، والى فاجر و فاسق لازم خواهد بود .
و اينكه گفتهاند : حقّ گرفتنى است نه دادنى ، كلام صحيحى نيست .
هامش
( 1 ) كتاب « تحرير الاحكام » ج 2 ، كتاب قضاء ، ص 179