مىشود : حال كه راه به رسول خدا باز بود و أدلّة روشن از طرف رسول الله براى شما إرائه مىشد ، مَعَذلِك چرا تَعَصُّبًا لِلْحَمِيَّةِ الْجَاهِلِيَّةِ ، وَ لِلإدْراكاتِ الْحَمْقانيَّة ، به دنبال همان علماء خود رفتيد ؟ و به همان جهالت و بربريّت باقى مانديد ؟ ! اين راجع به يهود .
وَ كَذَلِكَ عَوَآمُّ أُمَّتِنَا إذَا عَرَفُوا مِنْ فُقَهَآئِهِمُ الْفِسْقَ الظَّاهِرَ ، وَ الْعَصَبِيَّةَ الشَّدِيدَةَ ، وَ التَّكَالُبَ عَلَى حُطَامِ الدُّنْيَا وَ حَرَامِهَا ، وَ إهْلاكَ مَنْ يَتَعَصَّبُونَ عَلَيْهِ وَ إنْ كَانَ لإصْلاحِ أَمْرِهِ مُسْتَحِقًّا ، وَ بِالتَّرَفْرُفِ بِالبِرِّ وَ الإحْسَانِ عَلَى مَنْ تَعَصَّبُوا لَهُ وَ إنْ كَانَ لِلإذْلَالِ و الإهَانَةِ مُسْتَحِقًّا .
« و همچنين هستند عوام امّت ما ؛ هنگامى كه از فقهاء خود فسق ظاهر ديدند ؛ و استكبار و استبداد و خود رأيى و استبداد فكرى در أمرى از امور مشاهده كردند كه با أصل دين سازش نداشت ؛ و ديدند اينها هم بر حطام دنيا و حرام تَكالُب مىكنند ( يعنى مثل سگانى كه خود را روى جيفهاى مىاندازند ، و هر كدام براى ربودن آن مىخواهد زودتر آن جيفه را بردارد ، و در نتيجه با همديگر بر سرِ آن جيفه دعوا مىكنند ؛ اين را ميگويند : تَكالُب ) و ديدند اين فقهاء فَسَقه براى حُطام دنيا نزاع مىكنند ؛ اين بعنوان رياست ، و آن بعنوان ديگر ؛ و خلاصه به صورتهاى مختلف تعصُّب و تكالبِ خود را ظاهر مىسازند ؛ و وقتى كه از فقهائشان دانستند كه : آنها هر كسى را كه آبش با آنان از يك جوى نمىرود ، و روابطشان تاريك است ، مىكُشند ؛ اگرچه سزاوار است امرش را إصلاح كنند و وى و امورش را از هر جهت رسيدگى و رعايت و مراقبت نمايند ؛ أمّا خودش و شأنَش ، همه را به نابودى مىدهند ؛ ولى با كسانى كه با آنها سر و كار دارند ، و از آنها طرفدارى مىكنند ، و أوامر آنها و كارهاى آنان را إمضاء مىكنند ، بِرّ و إحسان را تا جائى كه ممكن است بنحو وفور و پى در پى مىريزند ؛ اگرچه آن أفراد براى إهانت مستحقّ باشند . يعنى استحقاق داشته باشند كه إنسان آنها را براند و زَجْر كند و از خود دور نگهدارد . أمّا اينها به عكس عمل
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 89
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٨٩