إنسان براى خود اختيار مىكند ، آن چيزى است كه براى خود مىپسندد . و هر كس آن چيزى را كه براى خودش مىپسندد ، در حدود سعهء فكر و درايت اوست ؛ نه بيشتر .
خدا و رسول خدا كه إحاطهء علميّه ، و إحاطهء حُضوريّه بر همهء موجودات أعمّ از إنسان و غير إنسان دارند ، و بر إنسان از بالاى افق إدراكاتِ او مىنگرند ، و با بصيرتى عجيبتر و درايتى عميقتر بَواطن إنسان را مىبينند ، و راه فساد و صلاح را تشخيص مىدهند ، و مُنجيات و مُهْلِكات هر كس را مىفهمند و درايت مىكنند ، آنها از آن افق بر إنسان أمر مىكنند . و تحقيقاً أمر آنها إنسان را مىرساند به سعادت و نجات مطلق . و اين خيلى خيلى بالاتر از آن مصلحتى است كه إنسان به نظر كودكانهء خود ، بر أساس آراء و أهوا شخصيّهء خود ، تشخيص دهد و دنبال كند .
درست مانند ولايتى است كه پدر بر فرزند صغير خود دارد . فرزند بايد در تحتِ أمر پدر و مادر باشد . بچّه به نظر خود ، فلان كار را براى خود صلاح مىداند ، و ليكن وليّش نمىپسندد ؛ فلذا به او أمر مىكند كه بايد چنين كنى ! و اگر فرزند مخالفت كند ، در گمراهى فرو مىرود ، و به مرض مبتلا شده و به هلاكت مىافتد . علم او أندك و درايتش ناقص است ، تجربيّات پدر بسيار بيشتر از اوست ، و إدراكات او بالاتر است ، لذا او در تحت ولايت پدر است .
به همين منوال ، رسول خدا هم أوامرى كه مىكند ، چون جنبهء إحاطىّ دارد ، و علمش علم حضورى است ، و از افقى بالاتر از افقِ أفراد عامّهء مردم مىنگرد ، عصمت دارد ، در إدراكاتش مصونيّت دارد ؛ لذا بر هر مؤمن و مؤمنهاى واجب است كه در تحت أوامر او در آيند ؛ و اگر در نيايند ، از بين رفتهاند ، نابود و فانى شدهاند ، و بگمراهى عميق فرو رفتهاند .
همچنين
« أَمْراً »
در :
إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً
نكره است « زمانى كه خدا و رسول خدا ، أمرى را دربارهء او حكم كنند . » از اين هم به مقدّمات حكمت