و سلَّم هستيم ، و روشن كنندهء حدود و ثُغورى كه رسول خدا براى خصوصيّات أحكام مشخّص كرده است . پس مشرِّع ، خداست و رسول خدا ؛ و إنسان در مواردى كه نزاع دارد بايستى به كتاب خدا و رسول خدا مراجعه كند ، تا اينكه وظيفهاش را از آن منابع بدست آورد .
پس به اين علّت در اينجا اولى الامر نيامده است ؛ نه بواسطهء آن توهّم باطلى كه آنها كردهاند .
حال كه اين مسأله روشن شد ، اگر كسى إشكال كند ، و بگويد : بدون شكّ رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در زمان حيات خود أفرادى را بعنوان ولايت به أطراف مىفرستادند ؛ براى طائف ، مكّه ، يَمَن و أمثال آنها ، و آنها در بين مردم بعنوان رئيس بودند ، أمر مىكردند ، نهى مىنمودند ، و مردم را تعليم قرآن مىكردند ؛ يا در جنگها يك نفر را بعنوان ولىّ يا والى مىفرستادند ، و او فرمانده بود ، و مردم هم زير دست او مىجنگيدند ، و أمر او هم واجب الإطاعه بود ، با اينكه آنها معصوم نبودند .
يا أمير المؤمنين براى خودشان وُلاتى قرار مىدادند و به شهرهاى مختلف مىفرستادند ؛ آنها هم واجب الإطاعه بودند . مثلًا ولّى و والىاى كه از طرف أمير المؤمنين به شهر بصره مىرود ، مردم بايد از او إطاعت كنند ، با اينكه او معصوم نيست ؛ خطا هم مىكند ؛ أمّا چون أصل جَعْل و وضع اين والى داراى مصلحت كثيرى است ؛ اگر أحياناً در بعضى از موارد خطائى هم از او سر بزند ، و اشتباهى هم در أمر و نهى بنمايد ، آن خطا در برابر مصلحتى كه در جعل اوست تدارك مىشود .
اين را مىگويند : مصلحت مُتَدارِكه ؛ يعنى قبول داريم كه ولات بعضى اوقات اشتباهى مىكنند ، ولى آن اشتباه آنقدر كم است كه در مقابل أصل جعل ولايت آنها تدارك مىشود . عمده ، أصل جعل ولايت آنهاست كه بايد باشد ؛ و إذا دار الامر بين اينكه أمير المؤمنين عليه السّلام والى به بصره نفرستد و بصره
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 46
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٦