بدون والى بماند ، يا اينكه والى بفرستد و آن والى هم در بعضى از امور اشتباه كند ، البتّه فرستادن آن والى كه در بعضى از امور اشتباه مىكند بهتر است تا اينكه أصلًا والى نفرستد و مردم را بدون والى و سرپرست بگذارد .
حال چه إشكالى دارد كه ما در آيه : أُوْلِى الامرْ ، همين را قائل شويم و بگوئيم كه در :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
، خدا مىگويد : از اين صاحبان أمر خودتان ( مثل أفرادى كه رسول خدا ، يا أمير المؤمنين عليهما السّلام بعنوان فرمانده در جنگها ، يا بعنوان استاندار به شهرها مىفرستادند ) از اينها هم إطاعت كنيد ، اينها واجب الإطاعه باشند ؟ ! زيرا آن مصلحتى كه أصل جعل آنها در بردارد ، آنقدر زياد است كه بر مفسدهء خطائى كه أحياناً بعضى اوقات از آنها سر بزند غالب مىشود . پس چه إشكال دارد كه ما بگوئيم : اولى الامر معصوم نيستند ! بلكه همين أفرادى هستند كه صاحبان أمر هستند ؛ و در عرف و عادت هم شما به آنها صاحب الامر مىگوئيد ؟
جواب اين است : اين تصوّر شما فى حدّ نفسِه و در مقام ثبوت و فرضيّه ، إشكالى ندارد ( كه پيغمبر أكرم چنين كارى بكند ؛ و براى آن مصلحت ، شخص غير معصومى را بگمارد ؛ و البتّه آن شخص صد در صد نسبت به بقيّهء أفراد از همه بهتر است ، ولى معصوم نيست ؛ و خطا هم از او سر مىزند . ) و ليكن صحبت ما در مقام تصوّر و إمكان و ثبوت نيست ؛ بلكه سخن در ظهور آيه است . آيه ظهور دارد در اينكه شما از اولى الامر بايد تبعيّت كنيد ؛ و اينها عصمت دارند ؛ زيرا آيه شريفه به سبك و سياق واحد ، إطاعت خدا و رسول خدا و اولى الامر را واجب مىكند ؛ و همانطورى كه در إطاعت پروردگار و رسول خدا حتماً عصمت هست ، بر همان أساس هم إطاعت اولى الامر را واجب كرده است ؛ و آيه ظاهر در اين است .
پس آيه مىگويد : از أُولوا الامر بايد إطاعت كنيد ، چون اينها معصومند ؛ و بحث ما اينك در ظهور و مُفاد آيه است ؛ حالا امكان داشته باشد كه عنوان