كنيد كه : آيا واقعاً درست مىگويد يا نه ؟ اگر درست گفت بايد عمل كنيد ؛ و اگر درست نگفت ، قابل عمل نيست .
پس در مقابل خبر فاسق نمىتوانيم ساكت بنشينيم و بگوئيم : فلان خبر ضعيف است ، يا فلانى فاسق است و نبايد به خبرش عمل كنيم ؛ بلكه بايد آن را دنبال كنيم و ببينيم : آيا شواهدى از كتاب و سنّت ، و يا قرائنى از روايات ديگر وجود دارد كه مُعاضد آن باشد ؟ آيا أصحاب بر طبق آن عمل نموده و به آن استشهاد كردهاند ، تا بر أساس عمل آنها شهرت روايتى يا فتوائى پيدا نموده باشد يا نه ؟ اگر پيدا شده است بايد عمل كنيم ؛ و إلّا جائز نيست .
زيرا ممكن است اتّفاقاً همين خبرى را كه فاسق آورده است ، صحيح و مطابق با واقع باشد ، و اگر ما به آن عمل نكنيم در مفسده واقع شويم . پس تحقيق و تَبيُّن و تَثبُّت در خبر فاسق ضرورت دارد ، تا مطلب روشن شده و به قبول يا ردّ آن مُنجرّ گردد .
و اين نكته است كه ما را در مَخمَصه و مَضيقه مىاندازد ، و براى ما موجب إشكال مىشود ؛ و إلّا اگر بنا بود خبر فاسق را از أوّل ردّ كنيم ، ديگر موردى براى تحمّل اين همه تَعَب و مشقّت و فَحْص نمىبود و از ابتداء آن را مردود دانسته كنار مىگذارديم .
ميگويند : پدرى سه پسر داشت ؛ يك پسرش راستگو بود ، پسر ديگرش دروغگو ، و يك پسرش گاهى أوقات راست ميگفت و گاهى أوقات دروغ . اين پدر هميشه آن پسرى را كه راستگو بود دعاى به خير ميكرد كه : خدا رحمتش كند ؛ خدا عمرش را طولانى كند . آن پسر را هم كه دروغگو بود هميشه دعاى به خير مىكرد كه : خدا هدايتش كند ؛ خدا از تقصيراتش بگذرد . أمّا آن پسرى را كه گاهى أوقات راست ميگفت و گاهى أوقات دروغ ، هميشه لعنت ميكرد كه : خدا او را بكشد ؛ او را جوانمرگ كند ؛ او را از صفحهء روزگار بردارد .
بعضى تعجّب كرده به او گفتند : تو پيوسته آن پسرى كه راستگو است دعا
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 248
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤٨