أعُوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ صَلَّى اللَهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَى أعْدَآئِهِم أجْمَعِينَ مِنَ الآنَ إلَى قِيَامِ يَوْمِ الدِّينِ
وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِاللَهِ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ
بحث راجع به مقبولهء عمر بن حَنظلَه و در سند آن بود . مطلب به اينجا رسيد كه : اين مقبوله را بزرگان از مشايخ در كتب خود ذكر كرده و تلقِّى به قبول نمودهاند ؛ و در مقام استدلال ، به آن استشهاد كردهاند ؛ و آن را مَقبوله شمردهاند . و لذا از جهت اعتبار ، داراى قوّت است ؛ و إنسان با كمال اطمينان ميتواند به آن عمل كند .
در مورد عمر بن حَنظلَه ، مرحوم حاجّ ملا أحمد نراقىدر كتاب « مُستَنَد الشِّيعَة » فرموده است : حُكِىَ عَنْهُ تَوْثيقُهُ . « از نجاشى توثيق او حكايت شده است . » و در كتب رجال هم از او تضعيفى به عمل نيامده است . و چنانچه از خبرى توثيق به عمل آيد و تضعيفى نشده باشد ، و أصحاب هم آن را تلقّى به قبول كرده باشند ، براى عمل كافى است . يعنى قدرت عملى پيدا مىكند .
ميزان و ملاك عمل به يك روايت ، عدالت يا إمامى بودن ، يا موثّق بودنِ نفس راوى نيست ؛ بلكه توثيق روايت است . يعنى ممكن است كه توثيق يك راوى فى حدِّ نَفسِه ثابت نشده باشد ؛ و علماى رجال هم بخصوص ، او را توثيق نكرده باشند ؛ ولى أصحاب به روايتش عمل كرده باشند ؛ اين روايت لازمُ الاتِّباع است .
ولايت فقيه در حكومت اسلام (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٤٥