ثُمَّ ابْنُ مُحْبُوبٍ كَذَا مُحَمَّدٌ * كَذَاكَ عَبْدُ اللَهِ ثُمَّ أَحْمَدُ
و مقصود از ابن محبوب ، حَسَن بن مَحْبُوباست . و منظور از محمّد در اينجا ، مُحمّد بن أَبى عُمَير و مراد از عبد الله ، عَبْدُ اللَه بن بُكَيْر ، و از أحمد هم ، أحمَد بن أبى نَصْر بَزَنطِىّاست .
سزاوار است اين أشعار بحرالعلوم حفظ شود ؛ زيرا بسيار أشعار پر بركتى است . كما اينكه خود بحرالعلوم هم خيلى پر بركت است .
حال شاهد در اين است كه صَفوَان بن يحيى ، از أصحاب إجماع است ؛ يعنى وقتى روايت را ما با سلسلهء سند صحيحه به او رسانديم ، پس از ايشان هر كه باشد بايد قبول كنيم . أصحاب إجماع معنيش همين است !
أمّا اينكه بعضى اين روايت را بسبب وجود داوُد بن حُصَين در سلسلهء سند آن تضعيف نمودهاند ، ايشان ( مرحوم نراقى ) مىفرمايد : تضعيف آنها بى مورد است ، زيرا أوّلًا : نجاشى او را توثيق كرده است . و علاوه إشكالاتى كه از داوُد بن حصين گرفتهاند ، دروغگوئى و فسق و ضعف و جعل نيست ، بلكه گفتهاند : او واقفى است ؛ يعنى بعد از حضرت موسى بن جعفر توقّف نموده و قائل به إمامت إمام رضا نشده است ؛ چنين كسى را واقفى مىگويند .
اگر واقفيّه و پيروان بقيّهء مذاهب در مذهب خودشان صادق و راستگو باشند ، اينها ثقهاند و روايتشان قبول مىشود .
ما روايات واقفيّه را قبول مىكنيم ، روايات زيديّه ، إسماعيليّه ، فَطَحيّه ، ناووسيّه ، همهء اينها را قبول مىكنيم ، در صورتى كه در مذهب خودشان ثقه باشند .
روايت موثّقه همانند صحيحه است ، همچون موثّقهء ابن بُكَير
ما روايات عامّه را اگر ثقه باشند مىپذيريم ؛ چه رسد به روايات إمامى ايكه واقفى باشد ! اگر سلسلهء رُوات عامّه تا رسول خدا ، همه ثِقَه باشند روايتِ آنها را مىپذيريم ، و در رتبهء روايت صحيحه مىشماريم . چون حجّيّت روايت در نزد ما بر أساس وثوق است ؛ و بين روايت موثّقه و صحيحه فرقى