بهره بردارى دنيوى است و جلوه و زينت حياتِ پست و زبون حيوانى است كه با روح تشريعِ قانونِ ريختن خون مشركين سازش ندارد . يعنى از ابتداى أمر ، گرفتن أسير براى شما مجوِّزِّى نداشت ؛ نه آنكه پس از إسارت حتماً بايد آنها را بكشيد و فديه نگيريد ! پس از إسارت ، إلزامى بر كشتن آنها نيست و حقّ شماست كه در چنين موقعيّتى چنانچه صلاح بدانيد آنها را بكشيد ؛ و چنانچه مصلحت ديديد آنها را آزاد نموده و فديه بگيريد ! أمّا اشتباه و خطاى شما در اين بود كه چرا أسير گرفتيد تا در نتيجه چنين موقعيّتى پيش آيد ؛ و اين دو راهى هويدا گردد ؟ ! حقّ قضيّه آن بود كه از ابتداى أمر آنها را مىكشتيد و به إسارت در نمىآورديد ! بنابراين ، جملهء :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ
، مىرساند كه : مؤمنين از أوّلين وهله نبايد أسير بگيرند به نيّت فدا گرفتن در مقابل آزادى آنان ؛ و نميرساند كه : در صورت تخلّف و گرفتن أسير ، كشتن آنها واجب و گرفتن فديه از آنها حرام است .
تفسير علّامه آية الله طباطبائىّ قَدّس الله سرَّه پيرامون اين آيه
حضرت استادنا العلّامه قدّس الله نفسه الشّريف در تفسير خود بر همين منهاج مشى فرموده ، ميفرمايند : آيه :
ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى
، عتاب است از جانب خداوند سبحانه به أهل بدر در وقتى كه از مشركين أسير گرفتند و سپس به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پيشنهاد نمودند كه آنها را نكشد و از آنها فِداء بگيرد ، تا بدينوسيله حال مسلمين إصلاح پذيرد ؛ و با آن قوّت يافته و بتوانند بر دشمنان دين پيروز گردند .
خداوند سبحانه در اين عملشان آنها را تشديد در عتاب فرمود ؛ مگر آنكه پيشنهادشان را إمضا نمود و بدانها إجازه داد كه در غنائم كه از جملهء آن فداى أسيران است تصرّف كنند .
ايشان مطلب را ادامه ميدهند تا آنكه ميفرمايند : مفسّرين با وجود آنكه همگى اتّفاق دارند بر آنكه : اين آيات بعد از واقعهء بَدر نازل شده است ، و اتّفاق دارند بر اينكه أهل بدر را مورد عتاب قرار داده ، و غنائم را بر ايشان حلال نموده