ماست .
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنا غَيْرَهُ وَ إِذاً لَاتَّخَذُوكَ خَلِيلًا * وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا * إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً
« 1 »
« تحقيقاً اى پيغمبر ، نزديك بود كه تو را از مسير خود برگردانند و به فتنه بيندازند ؛ و از آنچه كه ما به تو وحى كرديم متمايل نمايند ؛ تا اينكه بر ما افتراء بسته و نسبت بدهى به ما غير آنچه را كه بر تو فرو فرستاديم ؛ و در اين صورت آنها تو را خليل و يار و دوست مهربانِ خود مىدانستند ؛ و راه معاشرت و صداقت را با تو باز مىكردند . و اگر نبود كه ما تو را ثابت و استوار نگهداشته بوديم ، تحقيقاً نزديك بود كمى به آنها ركون و اعتماد كنى و نزديك شوى ؛ و در آن صورت ما عذاب خود را در حيات دو چندان ، و در ممات دو چندان به تو مىچشانديم ؛ و سپس هيچ يار و مُعينى براى خود عليه ما نمىيافتى ! »
اين آيات ، طبق تفاسيرى كه وارد شده است ، و بالاخصّ تفسير استاد ما حضرت آية الله علّامهء طباطبائىّ رضوان الله تعالى عليه ( الميزان ) راجع به اين است كه : كفّار قريش در مكّه به خدمت پيغمبر رسيدند ؛ و چون هر چه سعى كردند پيغمبر را از اين نيّت ( دعوتِ به توحيد ) برگردانند ، به جائى نرسيدند ، گفتند : اينك بشما پيشنهاد مىكنيم كه : اگر بخواهى مردم را دعوت به توحيد كنى إشكال ندارد ؛ و هر عملى هم كه مىخواهى انجام بدهى مانعى براى تو نيست ؛ فقط دو كار نكن : يكى اينكه به آلههء ما سبّ و شتم نكن . دوّم اينكه شؤونات و حيثيّات ما اقتضا مىكند كه أفراد پست و فقير و غلامان در مجالس ما شركت ننمايند ؛ و تو در مَحضر ما با آنان اختلاط منما .
البتّه اين سخن به صورت ، كلام پسنديده و زيبائى است . و هر فردى از ما
هامش
( 1 ) آيه 73 إلى 75 ، از سورهء 17 : الإسرآء