در اين هنگام اين آيه نازل شد :
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظالِمُونَ
« 1 » « تو به هيچ وجه صاحب اختيار آنها نيستى ؛ خداست كه اگر بخواهد از آنان مىگذرد ، و اگر بخواهد عذاب مىكند ؛ زيرا كه ايشان ظالمانند . » « 2 »
پيغمبر از باب تعجّب مىگويد : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِيِّهِمْ ، خداوند فوراً پيغمبر را مورد مؤاخذه قرار مىدهد كه أمر بدست تو نيست ؛ بلكه به اختيار پروردگار است .
در اينجاست كه عظمت ذات أقدسِ أحديّت هر چه بيشتر نمودار مىشود و مقام عزّتش ظاهر گرديده ، حتّى يك خواهش پيغمبر را هم مىگيرد . من خدا هستم ، اگر بخواهم مىتوانم هدايت كنم ؛ به عنوانِ « كَيْفَ » هم نگو : چگونه به فلاح مىرسند قومى كه با پيامبرشان اينچنين رفتار مىكنند ! ؟
اللَهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ ءَالِ مُحَمَّد
هامش
( 1 ) آيه 128 ، از سورهء 3 : ءَال عمران
( 2 ) « شرح نهج البلاغة » ج 15 ، ص 4 ؛ و نيز ابن هشام در « سيره » ج 3 ، ص 597 ؛ و ميرخواند در « روضة الصّفا » طبع سنگى ، ج 2 ؛ و طبرى در « تاريخ » خود ، طبع دار المعارف مصر ، ج 2 ، ص 515 آورده است .