مردم به او رجوع مىكنند و وجوهات خود را به دو مىسپارند . هر كس بايد با تزكيه و اخلاق انسانى و اسلامى خودش به ملكوت راه يابد و احكام لازمهء خود را از آنجا اخذ كند .
چهارم : روح مرحوم أنصارى زنده است ، و او به درد رفقا و عاشقان راه و طريق خدا ميرسد و بدانان اعانت مىنمايد . روح انصارى پس از مردن قدرتش بيشتر است ، چون از لباس عالم كثرت و غشّ طبيعت خلع شده و به تجرّد صِرف ابدى رسيده است . در اين صورت بهتر و بيشتر و عالىتر در صدد تكميل رفقاى سلوكى خود بر مىآيد . آيا وى كه در زمان حياتش با آن سعه و گسترش ، مراقب و مواظب حال رفقا در خواب و بيدارى ، در حضور و پنهان ، در غيب و عيان ، در سفر و حضر بود ، با آنكه گرفتار عالم طبع و بدن و طبيعت بود ، بعد از مرگش كه مسلّماً تجرّدش قوىتر و احاطهاش افزونتر و علمش فراوانتر است ، بهتر و بيشتر رفقا را اداره نمىكند ؟ ! در اين صورت رجوع به غير انصارى ، هتك حرم انصارى و شكستن حريم اوست كه گناهى است نابخشودنى .
پنجم : خود مرحوم انصارى استاد نداشت ، و همه شنيدهاند كه ميفرمود : من استاد نداشتم و اين راه را بدون مربّى و راهنما پيمودم . و در صورتى كه خود آن مرحوم كه همهء شما به استاد بودن و بالاخصّ به آدمشناس بودن او اعتراف داريد ، اينچنين بود ؛ چگونه شما استاد ميخواهيد ؟ ! مگر كاسه از آش داغتر ممكن است ؟ !
اين آقاى محترم ساكن كربلا بوده و اخيراً براى زيارت به طهران آمده بودند ، و با رفقاى طهرانى حشر و نشر عميق داشتند ، و سپس به كربلا مراجعت نمودند . و عرض شد كه از ملازمين مرحوم آقا سيّد عبد الغفّار مازندرانى بودهاند ، و ايشان از زاهدان معروف نجف بوده و داراى زهد و تقوى بوده است و أحياناً هم مكاشفاتى مثالى و صورى داشته است ؛ ولى با اهل توحيد با شدّت
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٤٢