فَدَعْنى وَ مَنْ أهْوَى فَقَدْ ماتَ حَاسِدى * وَ غابَ رَقيبى عِنْدَ قُرْبِ مُواصِلى ( 7 ) « 1 »
1 - من مشاهدهء معنى و واقعيّت حُسن شما را ميكنم ، و بنابراين خضوع من و تذلّل من در راه عشق و محبّت شما براى من لذّت بخش ميگردد .
2 - و من اشتياق آمدن به منزلى را دارم كه شما در آن مىباشيد ، و اگر شما نبوديد ذكر منزل و مسكنى ابداً مرا به اشتياق و هيجان در نمىآورد .
3 - پس شكر و سپاس از آن خداوند است كه چه بسيار از شبها را با لذّت عشق و كاميابى تمام به پايان رسانيدم درحالىكه رقيب و حسود معارضِ با كار من از لذّت بر كنار بود و خبرى نداشت ، و براى وى در اين مقام جائى نبود .
4 - و غذاى بعد از شراب من هم باز شراب بود ( شرابهاى پياپى ) . و محبوب من ، نديم و انيس من بود . و پيوسته قدحهاى نشاط آفرين و مسرّت بخش محبّت ظاهر مىشد و خود را نشان ميداد .
5 - و من بيش از آنكه منظور نظرم بود به مراد خودم نائل آمدم . پس چقدر طرب انگيز است اگر اين كار تمام شود و براى من ادامه پيدا كند .
6 - مرا ملامت كنندهء من سرزنش مىكند ؛ آنكه اصولًا معنى عشق و محبّت را نفهميده است . كجا ميتوان حال عاشق حزين و سرگشته و ديوانه را با حال آدم فارغ البال و بدون غم و غصّه قياس نمود ؟ !
7 - بنابراين خواهش ميكنم كه اينك مرا با آنكه دعوى عشق او را دارم واگذارى ؛ چرا كه حسود مُرد و رقيب پنهان شد در قرب و نزديكى وصال من . ( و در اين حال به حمد الله و مَنِّه نه حسد حاسدان و سخن سخنچينان مزاحم ما مىشود ، و نه تفتيش مفتّشان و مراقبت رقيبان ) .
هامش
( 1 ) « ديوان ابن فارض » طبع بيروت ( سنهء 1384 ) ص 179