تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
كِلاهُما حَسَنٌ عِنْدى اسَرُّ بِهِ * لَكِنَّ أحْلاهُما ما وافَقَ النَّظَرا « 1 »
« گفتار خود او و از او سخن گفتن ، هر دو براى من بهجت‌آور است ؛ اين در صورتى است كه او غائب باشد ، و آن در صورتى كه حاضر باشد . هر دو تاى از آنها در نزد من نيكوست و بدانها مسرور مىشوم ، و ليكن شيرين‌ترين آن دو گفتارى است كه با ديدارش موافق باشد . »
چراغ روى ترا شمع گشت پروانه * مرا ز خال تو با حال خويش پروا نه به بوى زلف تو گر جان به باد رفت چه شد * هزار جان گرامى فداى جانانه خرد كه قيد مجانين عشق ميفرمود * به بوى سنبل زلف تو گشت ديوانه به مژده جان به صبا داد شمع در نفسى * ز شمع روى تواش چون رسيد پروانه مرا به دور لب دوست هست پيمانى * كه بر زبان نبرم جز حديث پيمانه بر آتش رخ زيباى او به جاى سپند * به غير خال سياهش كه ديد به دانه حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز * فتاده در سر حافظ هواى ميخانه « 2 »
اللَهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ وَ زِدْ وَ بارِكْ عَلَى سَيِّدِ الْمُرْسَلينَ وَ خاتَمِ النَّبيّينَ مُحَمَّدٍ ، وَ عَلَى أخيهِ وَ وَصيِّهِ وَ صاحِبِ سِرِّهِ وَ لِوآئِهِ وَ وَزيرِهِ وَ وَلىِّ كُلِّ
هامش
( 1 ) « ديوان ابن فارض مصرىّ » طبع بيروت ( سنهء 1384 ) ص 381 ( 2 ) « ديوان خواجه حافظ » طبع پژمان ، ص 194 ، غزل 425