الْعامِلُونَ .
« 1 »
« براى مثل چنين سفرهاى بايد آرزومندان و كاركنان ، كار كنند تا بتوانند بدان دست يابند . »
همهء مدعوّين آمدند و همه نشستند و گرم خوردن شدند ، ولى سيّد هاشم از همان نان و پنير و فجلى كه در جلوى او بود تجاوز ننمود .
از شرائط اوّليّهء احترام به سيّد هاشم ، احترام به عائله و اولاد و احفاد اوست
و اين در حالى بود كه عيالات سنگين ايشان غالباً در كربلاى معلّى به عسرت و ضيق معيشت شديد روزگار مىگذرانيدند . و با ناراحتيها دست به گريبان بودند . و رفقا چنين مىپنداشتند كه : پذيرائى از حضرت آقا بدانصورت است كه ايشان را در باغهاى كاظمين و بغداد با آن كيفيّت نگه دارند . و عجيب اينجا بود كه اين سيّد ابداً و ابداً لب نمىگشود ، حتّى از اينكه مبادا امور داخلى وى به خارج درز پيدا كند و رخنه نمايد سخت ناراحت مىشد .
و با وصف اين حال ، پيوسته دعوت آنان را اجابت ميكرد و از رفتن مضايقه نمىنمود ، و اين بواسطهء شدّت محبّتى بود كه به سالكين راه خدا داشت . و افرادى كه دعوى سلوك داشتند گرچه از شرائط و لوازم آن غافل بودند و يا تغافل مىورزيدند ، معذلك با همهء آنها به ديدهء احترام مىنگريست و خود شخصاً براى رفع حوائجشان قيام ميفرمود .
از كاظمين عليهما السّلام با ماشينهاى سوارى خود براى زيارت به كربلا مىآمدند و در موقع مراجعت ايشان را هم در همان ماشين سوار ميكردند و مىبردند . درحالىكه بعضى از عائلهء ايشان كه در همان وقت نياز حركت به بغداد و رجوع به طبيب را داشت ، بايد به مينىبوسهاى مسافربرى كبريتى شكل آن زمان سوار شود ؛ و با آنكه زن است ، خودش به بغداد رود ؛ و عجيب
هامش
( 1 ) آيه 61 ، از سورهء 37 : الصّافّات