مثلًا بارها و بارها از كاظمين و بغداد به كربلا مىآمدند ، و با ماشين خود ايشان را براى اصلاح اين امور به كاظمين مىبردند و يك هفته و دو هفته نگه ميداشتند و در خانهء خود به عقيدهء خود پذيرائى مىنمودند . و سفرههاى رنگين از هر گونه طعام مرغ و ماهى مىگستردند و همهء رفقا را بر سر آن سفره مىنشاندند ، درحالىكه ميدانستند سيّد هاشم در تمام مدّت رفاقت يك لقمه ماهى و يا مرغ نخورده است ، و از خوردن أغذيهء رنگين و انواع لذائذ صورى اجتناب ورزيده است . و هميشه در كنار اين سفرهها در جلوى خود به نان و سبزى ( فجل - ترب سفيد ) و يا غذاهاى ساده اكتفا مىنموده است . امّا چنين تصوّر ميكردند كه او ابداً ذائقه و شامّه ندارد ؛ و در سفره هر گونه غذاهاى مطبوع تهيّه كنند ، وى ادراك نمىكند ، و نان و برگ ترب خوردن طبيعت ثانويّهء او شده است .
مرحوم جناب آقاى حاج آقا معين شيرازى تغمَّده اللهُ برحمتِه نقل ميكردند : يك شب يكى از تجّار معروف و مشهور كاظمين به مناسبتى همقطاران و همطرازان خود را در خانهء خود دعوت كرده بود ، و از جمله آقايان تجّار كاظمينى كه از رفقاى آقاى حاج سيّد هاشم بودند آنجا دعوت داشتند . آن تجّار دعوت او را اجابت كردند و من و آقاى حاج سيّد هاشم را با خود بردند .
ما كه در خانهء وى وارد شديم ديديم سفرهاى گسترده شده است ، و هيچ غذائى از أغذيهء متصوّره نبود كه در آن نبوده باشد ، و هيچ لونى از ألوان آشاميدنيهاى حلال نبود كه حاضر نباشد . و اين سفره بقدرى طويل و عريض بود كه تا اينكه حاج سيّد هاشم بخواهد به زاويهء آن برسد و بنشيند ، مىبايست مسافتى را طىّ كند . ايشان از جلو و ما هم به دنبال بوديم .
چون چشم ايشان به سفره افتاد ، فرمودند :
لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ