مىباشند و فناى آنان فطرةً در ذات خدا بيشتر است ، بيشتر مورد علاقهء پيامبر مىباشند .
امّا همين كه به غرور جوانى و به كهولت و دوران كهنسالى و پيرى ميرسند و غرور شهوت و غضب و أوهام و اعتباريّات دامنگيرشان ميگردد و حبّ مال و جاه و اعتبار در زمان پيرى مغزشان را پر مىكند ، همهء آن غرائز پاك و فطرت سالم و دست نخورده را از دست ميدهند ، و به باطل در برابر حقّ عشق مىورزند ، و عمر و حيات و سرمايهء علم و قدرت و امن و امان را به مُفت بلكه به منهاى فائده و در برابر ضررهاى هنگفت مىفروشند و مبادله مىكنند . و اين موجب بُعد و دورى از رحمت خداست كه ايشان را از وادى محبّت دور مىكند ؛ إلّا مَنْ عَصَمَهُ اللهُ ، وَ قَليلٌ ما هُمْ .
در اين سفرها همانطور كه ذكر شد ، بعضى از رفقا تبعيد شده بودند و بعضى از عراق اخراج گرديده بودند ؛ و بعضى هم كه در كاظمين باقى بودند از ترس جَلب و اخراج حكومت بعثى ، كمتر به كربلا رفت و آمد مىنمودند و خدمت ايشان به ندرت مىرسيدند .
فعلىهذا بسيار در اين سنوات اين سيّد محترم ، غريب و تنها مانده بود ؛ و همانطور كه كراراً ميفرمود : همهء عالم و عالميان با عرفاء بالله در مقام مخاصمه و منازعه مىباشند .
معامله و ادب رفقا با حدّاد ، در لياقت مقام ايشان نبود
و بطور كلّى همهء رفقا مگر عدّهء بسيار قليلى ، قدر و قيمت ايشان را ندانستند و ايشان را نشناختند . ايشان را فقط يك سيّد محترم و منزوى از دنيا و داراى اخلاق حسنه و سجاياى حميده ميدانستند كه شايد داراى بعضى از حالات روحانيّه و مكاشفات ملكوتيّه باشد . فلذا در بسيارى از امور مثلًا به جريان انداختن امور كسبى و رفع منازعات و أداء ديون و أمثالها ايشان را استخدام مىنمودند .