داد . شيخ الشّيوخ ، عظيم بَشاشت و استبشار اظهار فرمود .
آنگاه جماعت أصحابنا به ذكر شمايل اين شيخ عيسى رضى اللهُ عنه مشغول شدند ، و از آن جمله گفتند كه : شنوديم كه او را در شبانروزى هفتاد هزار خَتْمَه وِرْد است .
يكى از اصحاب شيخ الشّيوخ گفت : آرى ، و الله كه من اين سخن شنيده بودم ، و دغدغهيى از اين معنى در خاطر من تمكّن يافته ؛ تا شبى مر اين شيخ عيسى را در طواف دريافتم ، بعد از آنكه تقبيل حَجَرالاسْود كرد ، تا درِ كعبهء معظّم رسيدن - كه آن مجموع را ملتزم ميخوانند - به رفتارى معهود ختمهاى تمام خوانده بود ؛ و من تماماً حرفاً بَعْدَ حَرْفٍ از وى شنوده و مبيَّن فهم كرده ؛ و معلوم است كه مسافت ملتزم ، سه چهار خطوه بيش نباشد . و حينئذٍ من مُتيقِّن شدم كه ورد هفتاد هزار خَتْمَهاش درست و راست است .
پس شيخ الشّيوخ رضى اللهُ عنه و جملهء أصحابنا مر آن ناقل را كه عظيم صادق القول بود ، در آن إخبار تصديق كردند ، و همه به وقوع آن متيقّن گشتند .
پس ، از شيخ الشّيوخ رضى اللهُ عنه سؤال كردند كه : اين از چيست ؟ !
شيخ فرمود كه : از باب بَسْطِ زَمان است . چه حقّ تعالى چنان كه به نسبت با بعضى أوليا كه اصحاب خُطوهاند مكان را منقبض ميگرداند تا راه يك ساله را به روزى ميروند ، همچنين به نسبت با بعضى كه أصحاب لَحظَه و لَمْحَهاند زمان را منبسط مىكند تا عين زماني كه به نسبت با خَلق ديگر ، يك ساعت باشد ، به نسبت با ايشان پنج و ده سال ظاهر مىشود .
داستان مرد زرگر كه براى او بسط الزّمان شد ، از « مشارق الدّرارىّ »
پس شيخ الشّيوخ رضى اللهُ عنه بر صدق اين قضيّه حكايت زرگر صوفى كه مشهور است از مريدان شيخ ابن سُكَيْنَه و بستن او سجّادههاى صوفيان را روز جمعه در ميزَر ، براى آن تا به جامع برَد ، و رفتن او بر كنار دجله براى غسل جمعه ، و جامهها بر كنار دجله نهادن ، و در دجله غوطه خوردن ، و در مصر