مردى بيدار و آشنا به توحيد و داراى حالات خوش و مكاشفات عاليه بود . او هم مردى وزين و ورزيده و پيرمرد و كار آزموده بود . چون از سماوه براى زيارت به كربلا آمد و از قضايا مطّلع شد ، گفت : شيطان عجب تردست است و در فنّ و كار خود مهارت دارد . اينها همه دسائس اوست كه ميخواهد راه خدا را بر روى مريدين ببندد . او هم در هدايت رفقا و كشف حقائق دريغ نكرد . و بعضى از رفقاى ديگر هم كه داراى حالات خوب روحانى بودند و در مكاشفات إلهيّه سابقه داشتند ، با اين دو نفر مذاكرات مفصّل نمودند و آنان را اقناع كردند به خطا و اشتباهشان ؛ و فهميدند كه : راه غلط رفتهاند ، و با اين سرعت و جوش و خروش سيّد را محكوم كردن صحيح نبوده است . و از شواهد و قرائن بسيار به آنها اثبات كردند كه نفس أمّاره و تسويلات شيطان بوده است كه در آنها اثر نموده و بدين صورت كشانده است . و لهذا هر دو نفر با كمال اظهار و ابراز تأسّف توبه كردند ، و خواستند خدمت آقا شرفياب شوند و مثل سابق از محضرشان استفاده كنند .
آقا به يكى از آنها اجازه دادند و به ديگرى اجازه ندادند . آن ديگرى كه مورد نفرت شديد ايشان قرار گرفته بود ، تا آخر عمر از او به خوبى ياد نمىكردند . و امّا آن يكى ديگر را پذيرفتند و در مجالس ايشان كم و بيش شركت ميكرد . امّا چه فائده ؟ درست مانند كاسهء شكسته و بند زده بود كه صداى طنين و زنگ نميداد . و چون كم و بيش نيز در نجف به سراغ حاج محمّد على ميرفت ، وى او را به خانهء خود راه نميداد ، و يك روز حاج محمّد على مىگفت : فلان كس خيلى به در منزل مىآيد و موجب آزار و زحمت مىشود ، و من يك بيل در منزل نهادهام تا اگر باز بيايد بر سرش بكوبم ؛
وَ ما فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي .
« 1 »
هامش
( 1 ) يعنى « من اين عمل را از نزد خودم بجا نياوردم . » اقتباس است از آيه 82 ، از