خواندن كتاب « مثنوى » نفى ما عداى آن را نمىكند . اينهمه از كتب اخلاق و روايات أئمّه عليهم السّلام در منزل داريم و ميخوانيم .
خواندن قرآن و جوشن و مناجاتهاى إلهيّه همچون دعاى عرفه و خمسة عشر ، نفى ولايت نميكند و انسان را سنّى نمىنمايد . براى خدا گريستن يا از شدّت شوق و يا از خوف فراق و هجران ، از أشدّ طاعات و مثوبات است . گريه بر خدا راه گريه بر امامان را مسدود نمىكند . هم انسان براى خدا گريه كند و هم براى امامان ؛ چه ضررى دارد . امّا انحصار گريه براى امامان و غفلت از خدا و هجران خدا و جمود چشم و ديده از اشك براى خدا امر مطلوبى نيست .
ميفرمودند : ما اين سنّ و سال كه نموديم و پير شدهايم ، « ولايتى » و « توحيدى » نشنيده بوديم ؛ و ولايت را در برابر توحيد تصوّر نمىنموديم . حالا اينها آمدهاند و دو فرقهء توحيديّه و ولايتيّه ساختهاند . عيناً در يكى دو قرن پيش كه در همين كربلا ، پشت سَريّه ساختند در برابر بالا سريّه ؛ و شيخيّه كه متابعين أحسائى بودهاند ، خود را از مؤمنين جدا كردند و فرقهء خاصّى شدند . و اينها هم آمدهاند ولايت را از توحيد جدا نموده و خود را در برابر صفّ مؤمنين نهادهاند . اين خطر ، خطر عظيمى است كه انسان ولايت را از توحيد جدا بداند ؛ همانطور كه امروزه در كربلا از بقاياى شيخيّه جماعتى بدين گونه وجود دارند ؛ و در مشهد مقدّس هم عدّهاى شيخى مذهب مىباشند كه بدون ادّعاى شيخى گرى ، از مرام و عقيدهء آنها حمايت مىكنند .
نتيجهء فساد و خلل در كار اولياء خدا ، خسران در دنيا و آخرت است
از جمله محبّين و متعلّمين آقاى حدّاد ، حاج حبيب سماوى بود كه آن هم
هامش
گر نهد بال و پر فرو ريزد * جبرئيل أمين به حقّ خدا
مؤمنان جمله رو به او دارند * كو امام است و هادِى أوْلَى
بندهء قنبرش به جان مىباش * تا برندت به جَنّة المأوى
شمس تبريز بنده از جان شد * جان فدا كرد نيز مولانا »