است بايد شاگرد آنجا درنگ كند ؛ و در صورت غير أعلميّت ، كمالات استاد ثانى را اخذ مىكند و دوباره به سوى استاد اوّل مراجعت مىنمايد .
دوّم : آن استاد داراى كمالات خاصّى است و يا شيوهء مخصوصى از تربيت را دارد ، و اين استاد بدان آگاه نيست ؛ لهذا شاگرد را مدّتى در تحت اداره و تربيتش ميگذارد ، و پس از آنكه شاگرد آن روش را آموخت و يا از آن كمال اطّلاع يافت ، به نزد استاد اوّل مىآيد و شرح جريان را ميدهد ، و وى بدان شيوه از تعليم و تربيت نيز مطّلع ميگردد .
سوّم : در نزد آن استاد شاگردانى هستند كه در نحوهء سلوك اشتباهاتى دارند و يا خود استاد نيز از اشتباه برخوردار است در اين فرض شاگرد را ميفرستد به عنوان شاگردى او و پس از آنكه اشتباهات شاگردان و يا استاد را مِن حيثُ إنّهم لا يَشْعرون بر طرف كرد ، خود به خود به نزد استاد خود مراجعت مىكند .
و اگر أحياناً ديده شد كه افرادى در زمان واحدى دو استاد يا بيشتر دارند ، در صورتى صحيح است كه يكى از اين قبيل باشد . و در حقيقت ، استاد واحد است ، و همان استادى است كه اين شاگرد تحت ولايت اصليّه و اوّليّهء اوست ؛ ولايتهاى اساتيد دگر طولى است نه عرضى ؛ و فرعى و ثانوى است . و بر اين اساس شاگرد كه به دستورات استاد دوّم عمل مىكند ، روى امر و دستور استاد اوّل است ، فلهذا تنافى و تنافر و اختلاف موجود نمىباشد .
استاد مىتواند وصىّ ظاهرى و وصىّ باطنى داشته باشد
از حضرت آقا كراراً سوال مىشد كه : علّت آنكه مرحوم قاضى أعلَى اللهُ مقامَه شما را وصىّ خود در امور عرفانيّه و سلوكيّه و توحيديّه قرار ندادند ، و جناب آية الله حاج شيخ عبّاس قوچانى هاتف را قرار دادند چيست ؟ !
ايشان ميفرمودند : وصايت ظاهرى دارد و باطنى .
امّا وصىّ ظاهر ، آن كس است كه استاد در ملا عامّ او را وصىّ خود قرار