بيان ؛ و عياذاً بالله تعالى اقاويل كاذبه و مزخرفات باطلهاش را به علامت صحيفه و قرآن نشان زد ؛ و به همين اندازه هم اكتفا ننموده از مجتهدينِ با جلال و عظمت خواست تا اگر مىتوانند مثل آن را بياورند و همانند آن تبيان را ارائه دهند ، و خود را براى مبارزه و همتائى با او نزد جماعت أجامِرَه « 1 » و زنان آماده كنند ) با اينكه تمام مدّعاهاى باطل او و أحكام فاسد و عاطل او روشن بود كه لكّهء ننگ خروج از اسلام به سوى دين جديدى بر آن زده شده است ، و خروج از حقّ به باطل در يكايكشان مشهود بود . مضافاً به انكشاف آنكه او مردى نفهم و سفيه العقل و الحقّ بود براى آن كس كه داراى قلب و ادراك بود ، يا آن كس كه گوش خود را فراميداشت و شاهد منظره و جريان امور بود ؛ و مضافاً به مُهر بطلان خوردن بر أكاذيب واضحهء او در آنكه خبر داد : در فلان زمان نور حقّ ظاهر مىشود ، و آن زمان آمد و سپرى شد و نور حقّ ظهورى ننمود . و چون دروغ صريح و كذب واضحش بر مَلا شد ، ادّعا كرد كه ممكن است در وحىهائى كه به وى از جهت شيطان مىشود بَدا حاصل شده باشد . »
اينها همه نظريّاتى بود كه صاحب « روضات » از خود بيان كرد ، و فساد و تباهى رويّه و روش شيخ أحمد أحسائى در عدم وصول به عرفان إلهى و حقيقت شناخت أصل الجود و مبدأ الوجود ، و در مستقلّ دانستن أئمّهء معصومين عليهم السّلام را در فيض ، و بريدن ربط و رابطهء مخلوقات را با خالقشان ، و سدّ
هامش
( 1 ) در « لغت نامهء دهخدا » ج 4 ( اثبات - اختيار ) ص 1028 ، در آخر ستون سوّم گويد : أجامِر و أجامِرَه جمعى است بى مفرد بمعنى بوش . و در ج 11 ( بشر - بييضه ) ص 374 اوّل ستون دوّم گويد : بوش ( بَ يا بو ) مردم درهم آميخته و أوْباش جمع آنست ؛ و هذا جَمعٌ مَقلوبٌ ( غياث ) . بسيارى از مردم و يا جماعت مردم درهم آميخته از هر جنس . ج : أوْباش ( منتهى الإرب ) ( ناظم الاطبّاء ) ( آنندراج ) ( از أقرب الموارد ) .