نيست ) بنابراين ظَلمُ الحبيب كه در مقام بقاءِ بعد از فناء لازم و براى سالك ضرورى است ، غير از عترت حضرت ختمى مرتبت و آل محمّد نخواهد بود .
شاهد بر اين مدّعى است آنچه اين عارف بلند پايه در يائيّهء خود ميگويد :
ذَهَبَ الْعُمْرُ ضياعًا وَ انْقَضَى * باطِلًا إذْ لَمْ أفُزْ مِنْكُمْ بِشَىْ
غَيْرَ ما اوليتُ مِنْ عِقْدى وَ لَا * عِتْرَةِ الْمَبْعوثِ حَقّاً مِنْ قُصَىّ « 1 »
« عمر من ضايع شد و به باطل سپرى گشت ؛ چرا كه من بههيچوجه به حقيقت شما نرسيدم و كامياب نشدم ، غير از عَقد و گره ولايت عترت برانگيختهشدهء به حقّ از اولاد قُصَىّ ( عترت و خاندان محمّد بن عبد الله . . . ابن قُصَىّ ) كه آن به من رسيده است . »
يعنى نتيجهء يك عمر سير و سلوك إلَى الله ، وصول به ولايت عترت طاهره و گره خوردن و عقد ولاءِ ايشان است كه بطور مِنْحه و بخشش به من اعطاء شده و من از آن كامياب و فائز گرديدهام .
از اينجا اوّلًا بدست مىآيد كه : سير و سلوك صحيح و بىغِشّ و خالص از شوائب نفس امّاره ، بالاخره سالك را به عترت طيّبه مىرساند ، و از انوار
هامش
( 1 ) « ديوان ابن فارض » يائيّهء آن كه اوّلش اينست : سائِقَ الاظعانِ يَطْوى البيدَ طَىّ ، ص 25 ؛ و دانشمند گرامى و محقّق عاليقدر و صديق ديرين ما حضرت آقاى حاج سيّد جلال الدّين آشتيانى دامت بركاته در پيشگفتار كتاب « مَشارقُ الدَّرارىّ » سعيد فَرَغانى در ص يازده مرقوم داشتهاند كه :
« ابن فارض در اين اثر بنا به مشرب تحقيق و مختار ، معتقد است كه : جهت ولايت حضرت ختمى نبوّت قطع نمىشود ، و ولىّ كامل در هر عصر ، قائم مقام نبوّت است و وارث اين مقام ، عترت و اهل بيت نبوّت مىباشد ، لذا گويد :بِعترتِهِ اسْتَغْنَتْ عَنِ الرّسُلِ الوَرَى * و أولادِه الطّاهرينَ الائمّةِدر بعضى از نسخ چاپى و خطّى تائيّه عبارت « و أصْحابِهِ و الطّاهرينَ . . . » آمده است ؛ و چون بعضى از نسخهنويسان سنّى مشرب بودهاند ، أولادِهِ را به أصحابِهِ تبديل كردهاند . »