ذكر مىنمودهاند . از جمله ميفرمودهاند : در تمثيل و بيان اصالت عشق و تَيَمان و محبّت خداوندى ، حافظ ميگويد :
عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم * با شير اندرون شد و با جان بِه دَر شود « 1 »
و همين محبّت و عشق را ابن فارض بدين عبارت بازگو مىكند كه :
وَ عِنْدِىَ مِنْها نَشْوَةٌ قَبْلَ نَشْأتى * مَعى أبَدًا تَبْقَى وَ إنْ بَلِىَ الْعَظْمُ « 2 »
يعنى « عشق و مستى من از شراب او ، پيش از خلقت و ايجاد من است ؛ و همينطور إلى الأبَد باقى خواهد ماند اگرچه استخوانم بپوسد . »
حافظ ابتداى عشق را بَدْوِ خلقت مادّى و طبيعى گرفته ، و انتهايش را مرگ طبيعى ميداند . امّا ابن فارض ابتدايش را قبل از خلقت ( به هزاران و هزاران سال ) كه تا بى نهايت پس از خلقت باقى خواهد ماند ميداند .
و حقّاً ابن فارض در اين بيت معنى تجرّد از زمان و مكان را براى نفس آدمى ، و ابديّت و ازليّت را براى وى در سير مدارج نزول و صعود ، در اين نكته گنجانيده است كه شعر حافظ بدين ذِروه نرسيده است .
ابن فارض در بيت پس از اين بيت ميگويد :
عَلَيْكَ بِها صِرْفًا وَ إنْ شِئْتَ مَزْجَها * فَعَدْلُكَ عَنْ ظَلْمِ الْحَبيبِ هُوَ الظُّلْمُ
ظَلْم با فتحهء ظاء به معنى آب دهان است ؛ و معنى اين بيت اينطور مىشود :
هامش
( 1 ) « ديوان حافظ » با تصحيح دكتر رشيد عيوضى و دكتر اكبر بهروز ، ص 235
( 2 ) « ديوان ابن فارض » طبع دار صادر - دار بيروت ( سنهء 1382 ) ميميّه ، ص 143 ، سطر 35