و خراب كند تا گرفتارى و شدّت ما افزون گردد . « 1 »
و از طرفى هم شدّت حالات روحانى و بهره بردارى از محضر حضرت آقاى قاضى به من اجازهء جمع و ذخيرهء مال و يا ردّ فقير و محتاج و يا ردّ تقاضاى نسيهء مشترى و أمثالها را نميداد ، و حالم بدين طور بود كه خلاف آن برايم ميسور نبود .
دستور آية الله قاضى به صبر و تحمّل در آزارهاى مادر زن
عيال من هم تحمّل و صبر ميكرد ، ولى بالاخره صبر و تحمّلش محدود بود . چندين بار خدمت آقاى قاضى عرض كردم : اذيّتهاى قولى و فعلى امّ الزّوجه به من به حدّ نهايت رسيده است و من حقّاً ديگر تاب صبر و شكيبائى آن را ندارم ، و از شما ميخواهم كه به من اجازه دهيد تا زنم را طلاق بدهم . مرحوم قاضى فرمودند : از اين جريانات گذشته ، تو زنت را دوست دارى ؟ ! عرض كردم : آرى !
فرمودند : آيا زنت هم ترا دوست دارد ؟ ! عرض كردم : آرى !
فرمودند : ابداً راه طلاق ندارى ! برو صبر پيشه كن ؛ تربيت تو به دست زنت مىباشد . و با اين طريق كه ميگوئى خداوند چنين مقرّر فرموده است كه : ادب تو به دست زنت باشد . بايد تحمّل كنى و بسازى و شكيبائى پيشه گيرى !
من هم از دستورات مرحوم آقاى قاضى ابداً تخطّى و تجاوز نمىكردم ، و آنچه اين مادر زن بر مصائب ما مىافزود تحمّل مىنمودم . تا يك شب تابستان كه چون پاسى از شب گذشته بود ، از بيرون خسته و فرسوده و گرسنه و تشنه به منزل آمدم كه در اطاق بروم ، ديدم مادر زنم كنار حوضچهء عربى داخل منزل
هامش
( 1 ) در « نهج البلاغة » خطبهء 190 : قاصعه ، در قسمت دوّم از پنج قسمت ، و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 1 ، ص 380 آورده است :
وَ لَكِنَّ اللهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ اولى قُوَّةٍ فى عَزآئِمِهِمْ ، وَ ضَعَفَةً فيما تَرَى الاعْيُنُ مِنْ حالاتِهِمْ ، مَعَ قَناعَةٍ تَمْلَا الْقُلوبَ وَ الْعُيونَ غِنًى ، وَ خَصاصَةٍ تَمْلَأ الأبْصارَ وَ الاسْماعَ أذًى