تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
ميخوانى ؟ عرض كردم : كاملًا توجّه به معانىِ كلمات و جملات آن دارم ! فرمودند : پس كِىْ نماز ميخوانى ؟ ! در نماز توجّه‌ات به خدا باشد و بس ! توجّه به معانى مكن ! انصافاً اين جملهء ايشان حاوى أسرار و دقائقى است ، و حقّ مطلب همينطور است كه افاده فرموده‌اند . چرا كه در نماز اگر انسان متوجّه معانى نماز شود كه مثلًا
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
به معنى آنست كه : من فقط ترا عبادت ميكنم و از تو استعانت مىطلبم ، ذهن و فكر نماز گزار بدين حقيقت متوجّه بوده و از توجّه كامل به خدا غافل است ؛ درحالىكه بايد توجّه صد در صد به سوى خدا باشد و مخاطب فقط خدا باشد ، و در اين صورت ديگر توجّه به معنى نيست مگر به نحوهء آلى و مِرْآتى ، همچنان كه در نماز نبايد انسان توجّه به الفاظ و عبارات آن داشته باشد مگر توجّه آلى و مِرْآتى . زيرا اگر توجّه به الفاظ نماز از صحّت ادا كردن و تجويد آن و أداءِ از مخارج آن شود ، ديگر آن نماز ، نماز نيست ؛ نه توجّه به خداست و نه توجّه به معنى . ولى اگر توجّه به خدا شود و انسان در خطاب و مكالمه‌اش با خدا لحظه‌اى فرود نيايد ، نه فكر الفاظ نماز را بنمايد و نه فكر معانى آن را ، در اين صورت تمام الفاظ خود به خود به نحو آلى و مِرآتى يعنى با نظر غير استقلالى آمده و به دنبال ، جميع معانى نيز به طريق آلى و مِرآتى نه با نظر استقلالى آمده و همه به نحو صحيح و مطلوب ادا شده است بدون آنكه در توجّه تامّ به خداوند و حضور قلب خللى وارد آيد . مثلًا در همين مكالمات و گفتگوهائى كه ما شبانه روز با هم داريم ، و در سخنرانيها و خطابه‌ها و مراجعات و فصل خصومتها و سائر امورى كه در آنها عنوان تخاطب و گفتگو است ، تمام توجّه ما به شخص مخاطب است نه به