معذورند حالا كه ميخواهند ايشان سوار ماشين شوند ، يكى دست مىبوسد ، يكى پا مىبوسد ، يكى درِ ماشين را مىبوسد ؛ پس از آنكه ايشان در ماشين نشستند ، از بيرون ماشين شيشهء ماشين را مىبوسيدند . بارى ، ماشين در ميان انبوه جمعيّت بدين گونه حركت نموده و به سوى همدان آمد .
پس از آنكه رفقاى همدانى مشكلات سلوكى خود را بيان كردند و همگى كامياب و سرشار و شاداب گشتند حضرت آقا به صوب طهران مراجعت فرمودند .
ملاقات و خلوت مرحوم آية الله حاج شيخ مرتضى مطهّرى با حضرت آقا حاج سيّد هاشم حدّاد رحمةُ الله عليهما
مرحوم مطهّرى با حقير سوابق دوستى و آشنائى ديرين داشت ، و ذكر مبارك حضرت آقا با وى كم و بيش - نه كاملًا - به ميان آمده بود . و اينك كه آقا از كربلا به طهران آمدهاند ايجاب مىنمود كه اين دوست ديرينه نيز از محضرشان متمتّع گردد . روى اين اصل ، بنده جناب مطهّرى را خبر كردم و ايشان در بنده منزل احمديّهء دولاب تشريف آوردند و در مجلس عمومى ملاقات انجام شد . و سؤالاتى نيز از ناحيهء مرحوم مطهّرى شد كه ايشان پاسخ دادند . مرحوم مطهّرى شيفتهء ايشان شد ، و كأنّه گمشدهء خود را اينجا يافت . و سپس مرتبهء ديگر آمد و باز ساعتى در اين اطاق عمومى بيرونى با هم سخن و گفتگو داشتند .
آنگاه صديق ارجمند مرحوم مطهّرى به بنده گفت : آيا ممكن است حضرت آقا به من يك ساعتى وقت بدهند تا در خلوت و تنها با ايشان ملاقات داشته باشم ؟ ! عرض كردم : اشكال ندارد . ايشان وقت ميدهند ، و مكان خلوت هم داريم !