به حضرت آقا عرض كردم ، فرمودند : مانعى ندارد ؛ بيايد و هر سؤالى كه دلش ميخواهد بكند .
در بالاى بام منزل اطاق كوچكى براى اثاثيّه و لوازم بام معمولًا بنا مىكنند ، حقير مكان خلوت را آن اطاق قرار داده و ساعتى را آقا معيّن فرمودند براى فردا كه بيايد و ملاقات خصوصى داشته باشيم .
در موعد مقرّر مرحوم شهيد مطهّرى آمدند ، و ما با حضرت آقا آنها را به بام برديم و براى آنكه احياناً كسى به بام نرود حتّى از اطفال و افراد بى خبر از رفقا و دوستان ، در وقت پائين آمدن درِ بام را از پشت قفل نمودم . در اينجا مرحوم مطهّرى آنچه ميخواهد از ايشان مىپرسد . سؤالهاى انباشته و كهنه و جواب داده نشدهاى را كه چون ساعت به سر رسيد و آقا پائين آمدند و مرحوم مطهّرى پشت سرشان بود ، من ديدم مطهّرى بقدرى شاد و شاداب است كه آثار مسرّت از وجناتش پيداست .
آنچه ميان ايشان و حضرت آقا به ميان رفته بود ، من نه از حضرت آقا پرسيدم و نه از آقاى مطهّرى ، و تا اين ساعت هم نميدانم . ولى مرحوم مطهّرى هنگام خروج آهسته به حقير گفتند : اين سيّد حيات بخش است .
ناگفته نماند كه روزى مرحوم مطهّرى به حقير مىگفتند : من و آقا سيّد محمّد حسينى بهشتى در قم در ورطهء هلاكت بوديم ، برخورد و دستگيرى علّامهء طباطبائى ما را از اين ورطه نجات داد .
حالا اين كلام مرحوم مطهّرى دربارهء حضرت حاج سيّد هاشم كه : اين سيّد حيات بخش است ، هنگامى است كه حضرت علّامه هم حيات دارند ، و از آن وقت تا ارتحالشان كه در روز هجدهم محرّم الحرام 1402 هجريّهء قمريّه واقع شد ، شانزده سال فاصله است . تازه علّامه پس از مرحوم مطهّرى ، لباس بدن را خَلْع و به جامهء بقا مخلّع گشتند .
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٦٠