تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

تراوشات معنويّهء حاج سيّد هاشم بر سر مزار حاج شيخ محمّد بهارى در بهار همدان

تمام مدّت توقّف در همدان نُه روز طول كشيد . يك روز رفقا ايشان را بر مزار أبو علىّ ابن سينا بردند كه شخصيّت او در نظر ايشان چندان مُعْجِب به نظر نيامد . و يك روز براى زيارت اهل قبور و زيارت قبر مرحوم آية الله حاج شيخ محمّد بهارى رضوانُ الله تعالى علَيه ، تقريباً با جميع رفقاى همدانى و طهرانى با دو عدد مينىبوس به بهار همدان تشريف بردند ؛ و پس از مدّتى توقّف خودشان با رفقا رو به قبله بر سر مقبرهء مرحوم بهارى و خواندن فاتحه و درخواست علوّ درجات و مقامات ، از آن قبر منصرف ، و شروع كردند گردش كردن در ميان
هامش
- زيارت نامهء حضرت فاطمة زهراء سلام الله عليها سؤال نمودند : يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللهُ الَّذى خَلَقَكِ قَبْلَ أنْ يَخْلُقَكِ ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً ، وَ زَعَمْنا أنّا لَكِ أوْليآءُ [ وَ خ ] مُصَدِّقونَ وَ صابِرونَ لِكُلِّ ما أتانا بِهِ أبوكِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ أتَى بِهِ وَصيُّهُ ؛ فَإنّا نَسْأَلُكِ إنْ كُنّا صَدَّقْناكِ إلّا ألْحَقْتِنا بِتَصْديقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ بِهِ أنْفُسَنا بِأنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ ! ( « مفاتيح الجنان » ص 317 ) « اى بانوى امتحان شده‌اى كه خداى آفريدگارت ، پيش از آفرينشت تو را در بوتهء آزمايش قرار داد و تو را در اين امتحان شكيبا و صابر يافت ! ما چنين ميدانيم كه از مواليان توايم ، و بر جميع آنچه را كه پدرت صلّى الله عليه و آله و وصىّ او آورده است امضا و تصديق كننده و شكيبا و استوار و ثابت قدم و صابر مىباشيم ؛ بنابراين از تو تمنّا داريم در برابر راستى و استوارى ما ، اين صدقِ وجودى ما را به حقيقت اين تصديق آن دو ملحق گردانى ، تا بدين سبب جانهاى خود را بدين بشارت نويد دهيم كه در پرتو ولايت شما از هر گونه رجس و پليدى پاك و پاكيزه گشته‌ايم ! » حضرت آية الله تألّهى فرمودند : يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللهُ الَّذى خَلَقَكِ قَبْلَ أنْ يَخْلُقَكِ چه معنى دارد ؟ ! حضرت اقاى حاج سيّد هاشم قَدّس الله نفسَه مدّتى سكوت اختيار كردند و ميل داشتند كأنّه بنده پاسخ دهم . و اطاق بيرونى و پذيرائى آقاى حاج محمّد حسن بياتى زيد توفيقُه كه شايد 8 متر در 5 / 3 متر باشد مملوّ از جمعيّت بود ، و حقير هم خود را كوچك ميديدم كه در برابر اين سؤال آيت الهى از عارف و اصل ربّانىّ بدون امر حضرت حدّاد جوابى دهم ؛ بالاخره خود حضرت آقا جوابى نه بسيار مفصّل ولى جامع و مانع كه حاوى اسرارى بود بيان فرمودند كه موجب مسرّت و بهجت حضرت آية الله و نشاط و ابتهاج سامعين شد .