تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وارد شده است . آنجا محيط بر جميع نشآت و عوالم ملك و ملكوت است . نه آنكه بنده در آنجا مثل خدا مىشود ؛ اين تعبير غلط است . با وجود ذات قهّار حضرت أحد در آنجا مِثل و شِبه و نظير معنى ندارد ؛ در آنجا غير از خدا چيزى نيست ؛ اين تعبير صحيح است . در آنجا خدا « هست » و بس ؛ و بنده « نيست » است و بس . آنجا ظهور و مظهر لا هُوَ إلّا هُو است . « 1 » اشعار شبسترى در حقيقت عبوديّت و فناء
هامش
( 1 ) چقدر خوب و رسا عارف عاليقدر ما شيخ محمود شبسترى اين حقيقت را ايفا فرموده است : سؤال :چرا مخلوق را گويند و اصل * سلوك و سير او چون گشت حاصلجواب :وصال حق ز خلقيّت جدائى است * ز خود بيگانه گشتن آشنائى است چو ممكن گرد امكان بر فشاند * به جز واجب دگر چيزى نماند وجود هر دو عالم چون خيال است * كه در وقت بقا عين زوال است نه مخلوق است آن كو گشت و اصل * نگويد اين سخن را مرد كامل عَدَم كى راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب عدم چبْود كه با حق و اصل آيد * وزو سير و سلوكى حاصل آيد تو معدوم و عدم پيوسته ساكن * به واجب كى رسد معدوم ممكن اگر جانت شود زين معنى آگاه * بگوئى در زمان : أستغفِرُ الله ندارد هيچ جوهر بى عَرَض عين * عرض چبود وَ لا يَبْقَى زَمانَيْن حكيمى كاندرين فنّ كرد تصنيف * به طول و عرض و عمقش كرد تعريف هيولا چيست جز معدوم مطلق * كه ميگردد به دو صورت محقّق چه صورت بى هيولا در قِدَم نيست * هيولا نيز بى او جز عدم نيست شده اجسام عالم زين دو معدوم * كه جز معدوم از ايشان نيست معلوم ببين ماهيّتش را بى كم و بيش * نه موجود و نه معدوم است در خويش نظر كن در حقيقت سوى امكان * كه او بى هستى آمد عين نقصان وجود اندر كمال خويش سارى است * تعيّن‌ها امور اعتبارى است امور اعتبارى نيست موجود * عدد بسيار يك چيز است معدود جهان را نيست هستى جز مجازى * سراسر كار او لهو است و بازى
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 138 | السيد محمد حسين الطهراني