تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
گناهان ما آمرزيده گردد ، خداوند ما را به مقصد برساند نديديم ؛ ابداً و ابداً نديديم . نه اينها را و نه أمثال اينها را . چگونه تقاضاى اين معانى را كند كسى كه خودش در نهايت درجهء فقر و عبوديّت است ، و در برابر حقّ جليل جز عبوديّت و عدم اراده و اختيار و فقدان آرزو و آمال چيزى ندارد ؟ ! و معلوم است كه اين عبوديّت ، لازمهء لا ينفصلش تجلّيات ربوبى و مظهريّت تامّهء اسماءِ جماليّه و جلاليّهء حقّ است .

حاج سيّد هاشم حدّاد ، ما فوق افق بود ؛ وى از جزئيّت به كليّت عبور نموده بود

حاج سيّد هاشم مردى بود كه از جزئيّت به كلّيّت رسيده بود . ديگر نظرى به كثرات نداشت ، بلكه محيط و مُهَيمِن و مسيطر بر كثرات بود . در تمام عمر از ايشان سخنى از روى مجامله و مصلحت انديشى و تعارفات معمولهء مرسومهء متداوله ، و يا در مقام جواب از لحاظ فروتنى ، خود شكستنىهاى متعارف كه مطابق با واقع نيست ابداً در او موجود نبود . جمله و كلمه‌اى را از باب تواضع و سر شكستگى ادا ننمود ؛ چرا كه طبق حال و مقام وى اينها همه مَجاز و خلاف واقع بود . او در مقامى نبود كه محتاج باشد با اين جملات صدقاً و يا از روى مصالح عامّه بدان گويا گردد . او يك بندهء خدا به تمام معنى الكلمه بود . بنابراين هر چه در اين باره پىجوئى كند و بخواهد و بطلبد ، غلط است ؛ چون خود در مقامى ارجمندتر ، و افقى وسيع‌تر ، و قلّه‌اى بالاتر قرار دارد ؛ و بر تمام كائنات و مخلوقات حضرت حقّ متعال از آن نظر مينگرد . او بر خود و بر غير خود از آن مقام منيع شاهد و ناظر است .

حاج سيّد هاشم ، ظهور و مَظْهَر كلمهء مباركهء لا هُوَ إلّا هُو بود

او مَظْهر توحيد است . مَظْهَر لَا إلَهَ إلَّا اللهُ است . مَظْهَر لَا هُوَ إلَّا هُوَ است . عرض شد كه ميفرمود : من همچون پر كاهى هستم كه در فضاى لا يتناهى بدون اراده و اختيار مىچرخد . و بعضى اوقات از خودم بيرون مىآيم ، همچون مارى كه پوست مىاندازد ؛ چيزى از من غير از پوست نيست . ميدانيد با اين جملهء كوتاه چه ميخواهد بگويد ؟ ! مارها معمولًا در هر