جسته ، و از اسم و صفت گذشته ، و جامع جميع اسماء و صفات حضرت حقّ متعال به نحو اتمّ و اكمل ، و مورد تجلّيات ذاتيّهء وَحدانيّهء قهّاريّه ، أسفار اربعه را تماماً طىّ نموده ، و به مقام انسان كامل رسيده بود . « 1 »
هيچ يك از قوا و استعدادات در جميع منازل و مراحل سلوكى از ملكوت أسفل و ملكوت أعلى ، و پيمودن و گردش كردن در أدوار عالم لاهوت نبود ، مگر آنكه در وجود گرانقدرش به فعليّت رسيده بود .
حاج سيّد هاشم انسانى بود با فعليّت تامّه در تمام زوايا و نواحى حيات معنوى .
براى وى زندگى و مرگ ، مرض و صحّت ، فقر و غنا ، ديدن صُوَر معنوى و يا عدم آن ، بهشت و دوزخ ، على السّويّه بود . او مرد خدا بود . تمام نسبتها در همهء عوالم از او منقطع بود مگر نسبتِ الله .
ما در مدّت 28 سال برخوردها و شب به روز آوردنها و مسافرتها - كه بطور دقيق آن مقدار كه حساب نمودهام ، مجموع اوقاتى را كه با ايشان شب و روز بودهام ، اگر آن اوقات متفرّقه را با هم جمع و ضميمه نمائيم دو سال تمام خواهد شد - از ايشان يك خواهش از كسى نديديم ، هيچ التماس دعا گفتن نديديم ، هيچ تقاضاى حاجتى از غير كه مثلًا دعا كنيد عاقبت ما به خير شود ،
هامش
( 1 ) در تفسير « روح البيان » از طبع عثمانى ، ج 1 ، ص 399 ، در تفسير ايهء الكرسى چند بيتى در اين زمينه از ملّا جامى نقل كرده است :گرچه لا داشت تيرگىّ عدم * دارد إلّا فروغ نور قِدَم
گرچه لا داشت كان كفر و جحود * هست إلّا كليد گنج شهود
چون كند لا بساط كثرت طىّ * دهد إلّا ز جام وحدت مِى
آن رهاند ز نقش بيش و كمت * وين رساند به وحدت قِدَمت
تا نسازى حجاب كثرت دور * ندهد آفتاب وحدت نور
دائم آن آفتاب تابان است * از حجاب تو از تو پنهان است
گر برون آئى از حجاب توئى * مرتفع گردد از ميانه دوئى
در زمين و زمان و كون و مكان * همه او بينى آشكار و نهان