دوّم : شيطانى ، و آن خاطره ايست كه انسان را از خدا غافل كند ، و غضب و كينه و حرص و حسد را در دل او بروياند .
سوّم : ملكوتى ، و آن خاطره ايست كه انسان را به عبادت و تقوى رهبرى نمايد ) چهارم : نفسانى ، و آن خاطره ايست كه انسان را به زينتهاى دنيا و شهوات دعوت كند .
و انسان يك قوّهء عالى دارد كه مىتواند تمام خاطرات شيطانى و نفسانى را تبديل به حسنات نموده و تمام آنها را در راه خدا استخدام نمايد ؛ و جمع مال و شهوت و جلب زينت براى خدا باشد نه از براى نفس .
و ايضاً از آن قوّه ، قوّهء عالىترى دارد كه مىتواند تمام آن خاطرات را با خاطرات ملكوتى به خاطرهء الهى تبديل نموده و همهء آنها را از خدا بداند ، و از خدا ببيند ، و با غير خدا اصلًا معامله و كارى نداشته باشد .
ميفرمودند : دعاها و توسّلات خوب است ، ولى بايد انسان اثر را از خدا بداند و از خدا بخواهد .
يك روز به يكى از شاگردان سابقه دار و علاقمند به خود كه گهگاهى تمرّدهائى مىنمود ، و اظهار خود رأيى داشت ، و ميخواست مطلب واقع شدهاى را از ايشان پنهان كند ، با شدّت و تندى فرمودند : چى را از من مخفى ميكنى ؟ ! ميخواهى فلان مطلب را از آسمان چهارم بكشم پائين و الآن جلويت بگذارم .
بالجمله ، براى مدّت ده روز تمام در اين ميان با ماشين سوارى بعضى از رفقاى كاظمينى در معيّت حضرت آقاى حاج سيّد هاشم و حاج محمّد على خَلَف زاده به كاظمين و سپس به سامرّاء تشرّف حاصل نموده ، پس از زيارت اين بقعهء مباركه و برگشت به كاظمين عليهما السّلام در كاظمين در منزل همان رفيق
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٤٠