تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
هامش
- بارى ، محضر مقدّس حضرت آية الله ( آقا سيّد جمال الدّين ) گلپايگانى دامت بركاته سلام خالصانه حقير را برسانيد ، و از طرف حقير عرض كنيد كه : فراموشم نشده كلمه‌اى را كه در حين حركت از نجف بيرون شهر موقع موادعه فرموديد : « به يك پياله مست شدى ! » آقاى من ! اى كاش يك پياله‌اى چشيده بودم !مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر * ماهمچنان به اوّل وصلش هم نرسيده‌ايم حيران شدم ، حيران شدم ، مجنون و سرگردان شدم * از بس كه گشتم كو به كو ، از بس كه رفتم در بِدر از هر رهى گويد بيا دنبال من ، دنبال من * چون ميروم دنبال او ، نى زو خبر ، نى زو اثر از هر درى گويد بيا كاينجا منم ، كاينجا منم * چون سوى آن در ميروم ، بينم كه گردد بسته درإنَّ اللهَ خِلْوٌ عَنْ خَلْقِهِ - إلخ ، بآئِنٌ عَنْ خَلْقِهِ - إلخ .يا رب اين تُرك پرى چهره عجب عيّارى است * كه كند تازه ز وصلش غم هجران مراتَبْدو و تَخْفَى ؛ پس وصل محال است و هجرانش خيال . عرض كنيد : آقاى من ! ترا به حقّ جدّه‌ات زهراى مرضيّه سلام الله عليها دستگيرى كنيد ! بُعد منزل نبود در سفر روحانى . عمرم به آخر رسيده و آفتاب به لب بام است ؛يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِپهلوى آب و تشنه لب از روى اختيار * در جنب يار و منصرف از بوس و از كنار يا ربّ مباد كس چو من خستهء فكار * غرق وصال ، سوخته جان از فراق ياراگرچه مىترسم كه آن آقاى بزرگوار هم بواسطه غلبهء احكام ظاهر ، آن عنايات سابقه را نداشته و سرگرم به مقام الاحوط فالاحوط شده باشند ، و آقازاده‌هاى محترم ، ايشان را سرگرم نموده باشند ؛ اگرچه مقام جمع الجمعى تنافى را از بين مىبرد . سر تا سر وجود أمْرٌ بَيْنَ الامْرَيْن است . به هر حال التماس دعا و درخواست دستگيرى دارم ، و منتظر آثار غيبى تلگرافى آن هستم ؛ و نتيجه را إن شاء الله تعالى اطّلاع مىدهم . ( - تا آخر نامهء ايشان ) الاحقر عبّاس طهرانى . و داماد ايشان آقاى حاج سيّد ابراهيم در نامهء خود براى حقير به نجف اشرف ضمناً مرقوم داشته‌اند :گر چراغى نور شمعى را كشيد * هر كه ديد آن نور را پس شمع ديد