مرحوم شيخ زين العابدين مرندى و زهد و ورع ايشان
سفر حدّاد به نجف و تشرّف بحضور مرحوم قاضى در مدرسهء هندى
بارى ، آقاى حاج سيّد هاشم ميفرمودند : من در كربلا به دروس علمى و طلبگى مشغول شدم ، و تا سيوطى را ميخواندم كه چون براى تحصيل به نجف مشرّف شدم ، تا هم از محضر آقا ( مرحوم قاضى ) بهرمند گردم و هم خدمت مدرسه را بنمايم ( مدرسهء هندى : محلّ اقامت مرحوم قاضى ) همين كه وارد شدم ديدم روبرو سيّدى نشسته است ؛ بدون اختيار به سوى او كشيده شدم . رفتم و سلام كردم ، و دستش را بوسيدم .
مرحوم قاضى فرمود : رسيدى ! در آنجا حجرهاى براى خود گرفتم ؛ و از آن وقت و از آنجا باب مراوده با آقا مفتوح شد .
حجرهء ايشان اتّفاقاً حجرهء مرحوم سيّد بحر العلوم درآمد . و مرحوم قاضى بسيار به حجرهء ايشان مىآمدند و بعضى اوقات ميفرمودند : امشب حجره را فارغ كن ! من ميخواهم تنها در اينجا بيتوته كنم !
هامش
- همچون اشاعره از عامّه و أخباريّون و حشويّون ظاهرگرا و بدون مغز و محتوا بنمايد ، تا در برابر آنان كسى نايستد و قيام نكند و قدرت بحث و تفكير و مسائل عقليّه و علميّه در حوزهها پائين آيد . و با نقشهها و دسيسههاى مزوّرانه فائق شد ؛ تا امروزه در نجف اشرف بحث تفسير و قرآن و حكمت و فلسفه و عرفان بكلّى از بيخ ريشه كن شده است و علماى أعلام و فضلاى عظام تدريس آنها را مايهء پستى و حقارت ميدانند و ننگ تلقّى مىكنند . مرحوم آية الله شيخ مرتضى مطهّرى از قول حضرت آية الله حاج سيّد رضى شيرازى دامت بركاته براى حقير نقل نمود كه : در يكى از سفرهاى اخير به عتبات عاليات به يكى از مراجع عظام مشهور و معروف گفتم : چرا شما درس تفسير را در حوزه شروع نمىكنيد ؟ ! گفت : با موقعيّت و وضعيّت فعلى ما امكان ندارد . من گفتم : چرا براى علّامهء طباطبائى امكان داشت كه در حوزهء علميّهء قم آن را رسمى نمود ؟ ! گفت : او تَضْحيَه كرد . ( خود را فدا نمود . )
اين مطلب را در اينجا آوردم تا همه بدانند : پايه و اساس مكتب تشيّع بر تضحيه است و علماء عظام و فضلاى فخام بايد پيشگام در اين تضحيه باشند ، و گرنه حوزههاى ما چه فرق مىكند با حوزههاى عامّه از حنابله و شافعيّه و مالكيّه و أحناف كه بدون اتّكاءِ به ولايت ، خود را سرگرم به ابحاث و مسائلى نمودهاند !