چند روزى كوتاه در اين تنگناى عالم مادّه شكيبا بودهاند ، كه در دنبال آن ، راحتىِ طولانى را بدرقهء آنان نموده است . تجارتى است سودمند كه پروردگارشان براى آنان ميسّر و آسان گردانيده است .
دنيا به سويشان روى آورد ؛ و آنها عالماً عامداً از دنيا اعراض نمودند . و دنيا اسيرشان كرد ؛ ايشان خود را از آن اسارت بواسطهء پرداخت فديه آزاد نمودند . و چون شب درآيد با قدمهاى استوار و ثابت به نماز آمده و گامهايشان را پهلوى هم بطور صفّ ، براى تلاوت اجزاء قرآن با تأمّل و تفكّر كامل ، مرتّب و منظّم مىكنند ؛ و بواسطهء خواندن قرآن ، جانهايشان را به حزن و غم و چارهجوئى در مىآورند ؛ و بواسطهء قرآن دواى دردهايشان را از كمون نفس و مخفيگاه جانهايشان برانگيخته ، و در مقام علاج بر مىآيند . »
تا ميرسد به اينجا كه حضرت ميفرمايد :
يَنْظُرُ إلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى ، وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ ؛ وَ يَقُولُ : قَدْ خُولِطُوا ، وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ . « 1 »
« چون مردم بدانها نگاه كنند ايشان را مريض پندارند ؛ درحالىكه آنان ابداً مرضى ندارند . و ميگويند : آنها ديوانه شده و در عقلهايشان خللى پيدا شده است ؛ آرى حقّاً و تحقيقاً امر عظيمى با آنان در آميخته است ( و امور اعتبارى و مصلحت انديشىهاى جزاف را از دستشان ربوده است ، فلهذا به نظر عامّهء مصلحت انديش ، ديوانه مىنمايند ) . »
آرى ! حوزهء نجف ، سيّد حسن مسقطى را بيرون مىكند . حوزهء گمگشتهء سرگشته نميداند چه گوهر گرانبهائى را از دست داده است ! و چه مرد توحيد و شخصيّت الهى و استوانهء علم و سند فضيلت را فاقد شده است ! و اگر
هامش
( 1 ) از خطبهء 191 « نهج البلاغة » خطبهء همّام ؛ و از طبع مصر با تعليقهء شيخ محمّد عبده ، ج 1 ، ص 396 و 397