تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
گرفت . و آن طفل حقيقت خود را نشان ميداد كه : من با اينكه كودكم چقدر بزرگم . ايشان ميفرمودند : اين عظمت حقيقى اوست . فلهذا ما بايد به اطفال خود احترام گذاريم و به نظر بزرگ به آنها بنگريم . زيرا كه بزرگند ؛ و ما ايشان را خُرد مىپنداريم . ابراهيم پسر دو سالهء رسول الله بقدرى بزرگ بود كه اگر مىماند ، به مثابهء خود پيغمبر بزرگ مىشد . كأنّه پيغمبر همان فرزندش ابراهيم است كه بزرگ شده ، و ابراهيم همان پيامبر است ، نهايت امر در دوران خردسالى و طفوليّت ؛
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ
. « 1 » ميفرمودند : لهذا براى احترام كودكان نوزاد ، خوب است انسان تا چهل روز مجامعت نكند ، و قنداقهء نوزادان را تا چندماهگى در مجالس علم و محافل ذكر و حسينيّه و محالّ عزادارى كه نام حضرت سيّد الشّهداء برده مىشود ببرند ؛ چرا كه نفس طفل همچون مغناطيس است و علوم و اوراد و اذكار و قُدّوسيّت روح امام حسين را جذب مىكند . طفل گرچه زبان ندارد ولى ادراك مىكند ، و روحش در دوران كودكى اگر در محلّ يا در محالّ معصيت برده شود ، آن جرم و گناه او را آلوده مىكند ؛ و اگر در محلّ و يا محالّ ذكر و عبادت و علم برده شود ، آن پاكى و صفا را به خود ميگيرد .

نفس بچّه قابليّت محضه است و آثار خوب يا بد را اخذ مىكند و تا آخر عمر در وى ثابت مىماند

ميفرمودند : شما اطفال خود را در كنار اطاق روضه خوانى يا اطاق ذكرى كه داريد قرار بدهيد ! علماء سابق اين‌طور عمل مىنمودند . زيرا آثارى را كه طفل در اين زمان به خود اخذ مىنمايد تا آخر عمر در او ثابت مىماند و جزو غرائز و صفات فطرى وى ميگردد . چرا كه نفس بچّه در اين زمان ، قابليّت محضه است ؛ گرچه اين معنىِ مهمّ و اين سرّ خطير را عامّهء مردم ادراك نكنند .
هامش
( 1 ) صدر آيه 34 ، از سورهء 3 : ءَال عمران