تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
اسفند و خيابان ثبت اسناد واقع بود ، و آنجا مركز نظاميان است ، از قورخانه و باشگاه افسران و شهربانى و وزارت جنگ ، محلّ تردّد و عبور افسران بسيار است . و يك نفر افسر كه اهل بيت ما را محجّبه و با عبا و پوشيه ديده بود گمان كرده بود اين خانم نيازمند است و براى سؤال آنجا ايستاده است ، لهذا آمده بود و به ايشان چيزى داده بود ، و بعد ايشان متوجّه شده بود كه پول است و دنبال آن افسر ميرفته است . افسر هم پول را ميگيرد و ميگويد : خانم ببخشيد ! كسانى كه پاسدار و حافظ دين بودند ، نه تنها خصوص بنده بلكه همه ، در چنين شرائطى زيست مىنمودند كه عِمامه لباس تكدّى ، و چادر عصمت زن پوشش خجلت از دريافت وجه گدائى تلقّى مىشد . اينك فضلا و طلّاب ما قدر عِمامهء رسول الله را مىشناسند ، و زنان ما در حجاب و عفّت ، خود را از دستبرد نظر اجانب و نگاههاى شيطانى مصون و محفوظ ميدارند . چون در آن سال سفر ميسّر نشد ، لهذا سال بعد از آن در همان ايّام اواخر ذوالقعدة الحرام به سمت أعتاب مقدّسه رهسپار شدم . حقير چند روز در كاظمين عليهما السّلام زيارت و سپس با چند نفر از رفقاى كاظمينى به صوب كربلا حركت نموديم . در اين سفر حضرت آقاى حدّاد براى تعمير منزل خود ناچار به تغيير دادن منزل و اجاره كردن يك اشكوب در مقابل آن شده بودند . آن اشكوب داراى سه اطاق بود ، ولى بامى داشت وسيع كه مُحَجَّر بوده و شبها براى نماز و اجتماع رفقا در ليالى جمعه و ايّام زيارتى از آن استفاده مىشد .

غصب نيمى از منزل آقا حاج سيّد هاشم و انتقال ايشان به منزل اجارى

توضيح آنكه : منزل شخصى ايشان متعلّق به عيالشان بود كه أبوالزّوجهء ايشان به نام حسين أبو عَمْشَه « 1 » به دخترش هبه كرده و به جهت آنكه به سادات و
هامش
( 1 ) أبو عمشه در نزد عرب كنيهء كسى مىباشد كه اسمش حسين است و ازدواج كرده
روح مجرد (يادنامه موحد عظيم و عارف كبير حاج سيد هاشم موسوى حداد) (فارسى) — صفحة 92 | السيد محمد حسين الطهراني