ندارند ، و نياز مند به قانون و رهبرند ، با اختلافات و فَرقهائى كه درخواستههاى آنان و افكارشان وجود دارد . پس اگر برايشان قيّمى و خافظى براى نگهبانى در شريعت نبوى قرار ندهد بدان نحو كه گفته شد ، جامعه به فساد و تباهى گرايد ، و شرايع و احكام و ايمان تغيير پذيرد ، و اينها تمام موجب فساد جملگى خلق گردد » . « 1 »
نگارنده : سزاوار است كه اين روايت را از ادلّه ولايت امام عليه السّلام قرار دهيم ، زيرا در مورد علل احتياج مردم به اولى الامر است و قبلًا دانسته شد كه عنوان اولى الامر مقام خاصّ امام عليه السّلام است .
مگر اينكه بگوئيم : عللى كه در اين روايت براى لزوم رهبر و زمامدار و ولىّ ذكر شده ، در زمان غيبت امام عليه السّلام هم بى كم و كاست موجود است . و از اين رو بايد امام عليه السّلام يا نائب خاص را معيّن كند ، يا بطور عموم افرادى را با شرائط معيّنى تعيين نمايد ، كه امور مردم را بدست گيرند . و اين افراد جز فقهاء عادل امين مردم در دين و دنيا و نگهبانان شريعت و آگاه به مسائل روز و بصير در امور نمىباشند .
19 - روايتى است كه در كتاب « مستند » در بحث قضاوت از كتاب « غوالىاللئالى » ذكر شده : « مردم بر چهار گونهاند : اوّل مردى كه عالم است و ميداند كه عالم است چنين كسى مرشد و حاكم است ، از وى اطاعت كنيد » . « 2 »
انصاف اين است كه اين روايت نسبت به باب قضاوت و حكومت و فتوى اطلاق دارد ، و وجهى براى اختصاص آن به قضاوت نيست ، و مفاد آن نظير گفتار حضرت ابراهيم عليه السّلام به سرپرست خود آذر است كه فرمود :
يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا .
« 3 »
هامش
( 1 ) « عوائد الايام » ص 187 .
( 2 ) « مستند » ج 2 ، كتاب « قضاوت » ص 516 .
( 3 ) آيه 43 ، از سوره 19 : مريم .